PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : لهجه ها و گویش های محلی ایران



miss.a
12-01-25, 17:23
هر کسی در مورد لهجه و گویش محلی خودش بهمون بگه تا با ایران عزیز بیشتر آشنا شیم

miss.a
12-01-25, 17:36
کرمانجی (به کردی: Kurmancî) که به آن کرمانجی شمالی هم گفته می‌شود یکی از گویش‌های اصلی کردی است. برخی منابع از گویش سورانی با نام «کرمانجی جنوبی» یاد می‌کنند.
کرمانجی سرشتی قدیمی‌تر و اصلی‌تر را نسبت به دیگر گویش‌های کردی حفظ کرده چرا که دیگر گویش‌های کردی به خاطر نفوذ دراز مدت فارسی و گورانیو شاید جذب یک زیر لایه مشخص ایرانی، دستخوش دگرگونی‌های چشمگیر شده‌اند
فهم زبان گویشوران کرمانجی و سورانی برای یک‌دیگر در ابتدا کمی مشکل است اما پس از مدت کوتاهی به راحتی قادر به برقراری ارتباط با هم خواهند بود


گستره

کرمانجی در سرتاسر کردستان ترکیه و کردستان سوریه، بخشی از کردستان عراق،استان آذربایجان غربی در شهرستان‌های ارومیه، سلماس، خوی، ماکو، چالدران تکلم می‌شود. همچنین در شمال شرق ایران و در استان‌های خراسان شمالی و خراسان رضوی گویش غالب در شهرستان‌های بجنورد، اسفراین، قوچان، شیروان، کلات نادری و "مانه و سملقان"، کرمانجی است. کرمانجی در شهرستان‌های درگز، چناران و فاروج با در اختیار داشتن درصدی بالا، زبان دوم است.با توجه به مهاجرت‌های گستره از سایر شهرهای کرد زبان شمال خراسان به مشهد شمار کرمانج‌های ساکن در مشهد قابل توجه است. در روستاهایی در شهرستان رودبار ستان گیلان به ویژه در بخش عمارلو كه شامل دو بخش ميباشد كه عمده ساكنان بخش خورگام كه شامل روستاهاي بره سر چها محل جلالده وبيش از يكصد پارچه ابادي و روستا به زبان كرماجي صحبت ميكنند پیر کوه و کرماک و دوسالدیه عمارلو و برخی روستاهای سیاهکل و نیز در قسمت‌های کردنشین ارمنستان و قزاقستان و استان‌های کلیاژار و زنگلان در جمهوری آذربایجان به کردی کرمانجی تکلم می‌شود. بیشتر کردهای ساکن اروپا به زبان کرمانجی تکلم می‌کنند. کرمانجی با آنکه از لهجه‌های مختلفی تشکیل شده‌است ولی لهجه مرجع و کتابی (معیار) آن به لهجه جزیری در کردستان ترکیه شبیه‌است که از زمان‌های دور شاعران و نویسندگانی مانند احمد خانی، ملای جزیری، فقی تیران، ماموستا جیگر خوین و علی حریری آثار ارزشمندی را خلق کرده‌اند.
شرانی، شاقی{شکاکی}، موصولانلو، زاخورانی و صرییانی و شاهیندژ و بعضی از روستاهای شهرستان هشترود و ماه نشان در آذربایجان شرقی به این گویش سخن می‌گویند.این فقط گوشه‌ای از مناطقی بود که در آن کرمانجی مرسوم است ** در مناطق دیگری مثل منطقه اوریاد درحوالی میانه و در روستاهای هشترود و شهرستان پری در آذربایجان شرقی نیز تا چند سال پیش مردم آنجا پوشش کرمانجی داشتند و به این گویش سخن می‌گفتند که به تدریج و به علل خاص زبان خود را کنار گذاشته وروستای علی زینل ترکی صحبت کردند گرچه هنوز زبان کرمانجی در پیرمردان و پیرزنان آن نواحی استفاده می‌شود.* در خراسان بزرگ نیز کرمانجی در مناطق شمالی آن، شمال خطی که مشهد را به بجنورد اتصال می‏‏دهد و به مرز ترکمنستان محدود می‌شود، تکلم می‌شود. ساکنین برخی روستاهای ترکمنستان که هم مرز با ایران هستند مانند روستای فیروزه نیز به این زبان تکلم می‌کنند.
در اطراف شهرستان خلخال واقع در استان اردبیل نیز روستاهایی به زبان کرمانجی تکلم می‌کنند که از شمال به جنوب عبارتند از: میل آغاردان، بلوکانلو، مصطفی لو، پیر انلو، چملوگبین، اوجغاز، مورستان، کلستان علیا، حاجی آباد، کلستان سفلی، لنبر، نواشنق، آقبلاغ کرد، غفور آباد، کالار، چلنبر، داودخانی، خداقلی قشلاق و دلیلر
بیش از دو سوم از کردزبانان جهان به گویش کرمانجی تکلم می‌کنند.




الفبا و نوشتار

برای نوشتن کرمانجی در ترکیه و سوریه از حروف لاتین، در کردستان عراق و ایران از خط عربی و در قسمت کردنشین ارمنستان از خط سریلیک استفاده می‌شود. در استان‌های خراسان رضوی، خراسان شمالی و آذربایجان غربی به عنوان مهمترین استان‌های کرمانج‌نشین در ایران، کاربرد حروف لاتین در حال گسترش است.
الفبای کردی از ۳۱ حرف تشکیل می‌شود:
A B C Ç D E Ê F G H I Î J K L M N O P Q R S Ş T U Û V W X Y Z
زبان کردی دارای ۸ مصوت است:

کردی a e ê i î o u û
فارسی آ (مثل آرام) أ (مثل اندک) إ مثل (امروز) ‌ای کوتاه (در فارسی معادل ندارد) ‌ای (مثل ایلام) أ (مثل أردک) او کوتاه (در فارسی معادل ندارد) او (مثل دوست)

و نیز دارای ۲۳ صامت است:
کردی b c ç d f g h j k l m n p q r s ş t v w x y z
فارسی ب ج چ د ف گ ه ژ ک ل م ن پ ق ر س ش ت و (مثل ویژگی) و (مثلwindow) خ ی (مثل یاور) ز

miss.a
12-01-25, 17:42
زبان ترکی خراسانی یا ترکی قزلباشی نام گونه‌ای از زبان‌های ترکی است. این زبان بیشتر در استان خراسان شمالی تکلم می‌گردد و بیشتر کسانی که به زبان ترکی خراسانی سخن می‌گویند به زبان فارسی هم مسلط هستند.

محدوده جغرافیایی

ترکی خراسانی معمولاً در خراسان شمالی، نزدیک بجنورد و تعداد کمی نیز در خراسان رضوی، نزدیک سبزوار و قوچان تکلم می‌گردد. اگر تکلم کنندگان اوغوز ازبک را هم بحساب بیاوریم، محدوده این زبان تا جنوب ازبکستان گسترش می‌یابد.

لهجه ها

زبان ترکی خراسانی به سه لهجه تقسیم می‌شود. لهجه‌های شمالی، جنوبی و غربی. لهجه شمالی در اطراف قوچان، لهجه جنوبی در سلطان آباد (نزدیک سبزوار) و لهجه غربی نزدیک بجنورد گویش می‌شوند.تفاوت تین لهجه ها انقدر است که معمولا به سختی حرف یک دیگر را متوجه میشوند.

رده بندی

ترکی خراسانی به خانواده زبانهای اوغوز تعلق دارد؛ این گروه همچنین زبانهای ترکی آذربایجانی، ترکی استانبولی، زبان گاگاوز، زبان ترکمنی، زبان سالار و ازبکی اوغوز را دربر می‌گیرد. لهجه این زبان بیشتر از همه نزدیک لهجه اوغوز ازبکی و ترکمن است و به لهجه آذربایجانی نزدیک نیست. گرچه معمولاً لهجه‌ای بین آذربایجانی و ترکمن در نظر گرفته می‌شود، اما لهجه هیچکدام نیست.

miss.a
12-01-26, 14:09
گویش های زبان‌ تاتی‌(Tatic) از دسته زبان های ایرانی شاخه شمال‌باختری و بازماندهٔ یکی از گویش‌های مادی هستند. گویش‌های این زبان روزگاری از قفقاز تا شمال خراسان گسترده بود ولی امروزه با ترک‌زبان و فارسی‌زبان شدن بخشی از شمال‌باختری ایران تنها جزیره‌هایی از گویش‌های تاتی در منطقه به جا مانده‌است. بزرگ‌ترین این جزیره‌ها در شهر اشتهارد استان البرز، تاکستان و بوئین‌زهرا ا ستان قزوین وشهرستان دماوند وشهرستان طالقان دیده می‌شوند.

نام های دیگر و کاربردشان

هر چند که سخنوران کنونی، همگی، زبان خود را تاتی می خوانند (همانند نیما یوشیج در مقدمه ی اشعار روجا با عنوان – می اتا گپ - می نویسد که: من شاعر زبان تاتی هستم.) پژوهشگران می کوشند تا در راستای اهداف پژوهش خویش نام هائی دیگر بر آن بنهند. بیش تر ایشان نام تات و تاتی را نام بومی ندانسته و در پی نامی بومی بر این زبان اند

البرزی: گروهی از پژوهش گران این دسته زبانی را بر پایه پراکنش جغرافیائی سخنوران موجود زبان البرزی می خوانند که برگرفته از نام رشته کوه البرز است.
رودباری: شماری از پژوهشگران بر پایه تراکم جغرافیائی سخنوران کنونی حول شهرستان رودبارو رودبار الموتو نیز برای تاکید بر پیوستگی جغرافیایی - زبانی با زبان تالشی آن را زبان رودباری می خوانند.
آذری: شماری از پژوهشگران بر پایه شواهد تاریخی حضور جغرافیائی سخنوران در آذربایجان (ماد آتروپاتگان) آن زبان آذری می نامند.
دیلمی: شماری بر این پندارند که سرزمینی که آن را دیلمستان می خوانند (به معنی جغرافیای تاریخی قوم دیلم) به این زبان گپ می زده اند. ادعاهای گروه اخیر با چند مشکل بنیادین روبرو است هر چند نمی توان آن را نفی کرد


این گروه اخیر هیچ تعریف روشنی از واژه دیلم و دیلمستان ارائه نمی دهند
از دیدگاه تاریخی حدود و ثغور منطقه دیلمستان ناشناخته است.
هیچ شاهد و یا مدرک تاریخی وجود ندارد که آذربایجان روزی دیلمستان خوانده شده باشد (هر چند بالعکس صادق است و تا ری را ماد آذربایجان می خوانده اند که همه سخنوران این زبان از وفس، تاکستان، طالقان، کرج و ... را در بر می گرفته است.)
به طور روشن کی و چه گونه نام دیلمی کاربردش را از دست داد (یا کم شد)؟
پیشینه این زبان و سخنوران آن


پراکنش تات زبانان


تاتی یکی از کهن‌ترین زبان‌های ایرانی است که از دیدگاه زبان شناسی، ارزش ویژه‌ای دارد. بیشترین آمار جمعیتی تات‌های ایران متعلق به شهر کهن اشتهارد و دو شهرستان کهن تاکستانو بوئین زهرادر قزوینمی‌باشد. تاکنون هیچ آمار رسمی در مورد تات‌های این مناطق ارائه نشده‌است.
تات‌های این منطقه که به تات‌های جنوب شهرت یافته‌اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می‌کنند:



اشتهارد و روستاها و دهستانهای اطراف آن شامل مرادتپه، صحت آباد، جعفرآباد، قزل حصار، رحمانیه، مهدی آباد، فرد آباد، مختارآباد، عبدالله آباد، کوشک آوا، مروت آوا، پلنگ آوا، اوپشته، گنگ، جارو، نکوجار، قرقرک و بوجعفر.
در دامنه‌ی جنوبی رشته کوه البرز از رودبار الموت، رودبار شهرستان، طالقان، شهرستان رودبار زیتون، رودبار قصران، بومی های شمال تهران شامل بومی های قدیمی تجریش و شمیران و لواسان کوچک و بزرگ و روستاهای آن تا اكثر روستاهای شهرستان دماوند مانند گیلانتات زبان هستند.(بعضی روستاهای شهرستان دماوند مهاجر نشین و کرد یا ترک زبانند(مانند روستای حصار)یا سربندان که کردزبانند
درشهرستان تاکستان ، شهر تاکستان و در بخش اسفرورین ، شهر اسفرورین و روستای قرقسین، تات زبان‌اند.
در شهرستان بوئین زهرا، شهرهای شال, دانسفهانو روستاها خیارج, خوزنین, خروزان ، ابراهیم آبادو سگز آباد و … تات زبان اند.
زبان تاتی زبان ویژه منطقه تاکستان قزوین، بوئین زهرا و آبادی‌های پراکنده در آذربایجان شرقی و اردبیل، از زبان‌های در معرض خطر به شمار می‌آید.

در اطراف قزوین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86)نیز روستاهایی نظیر رزجرد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B2%D8%AC%D8%B1%D8%AF)، الولک (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%84%DA%A9&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)، حصار خروان (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D8%B1_%D8%AE%D8 %B1%D9%88%D8%A7%D9%86&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)و... تات زبان اند.
تاتهای خلخال (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84)(کلور (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%B1))، جیرنده (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87)، طارم (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%A7%D8%B1%D9%85)، عنبران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86)، میناباد (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8% A7%D8%AF&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)، میرزانق (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%82)، کلش (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%84%D8%B4)، سروآباد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF)، پیله‌زیر (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D9%84%D9%87%E2%80%8C% D8%B2%DB%8C%D8%B1&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)، پیله‌رود (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%A F)، جید (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AC%DB%8C%D8%AF&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)، لرد (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%84%D8%B1%D8%AF_%D8%AE%D9%84%D8 %AE%D8%A7%D9%84&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)، شاهرود (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%88%D8% AF_%D8%AE%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)، تولش (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%B4&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)، عنبران علیا (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%B9%D9%84% DB%8C%D8%A7)، لنکران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86)، ماسالی جمهوری آذربایجان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C)و کجل (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%AC%D9%84).
به طور کلی زنجیره مناطق تات‌نشین از شهر تاکستان شروع شده و به سمت جنوب و جنوب شرقی ادامه می‌یابد و در نهایت در شهرستان بوئین زهرا به روستای تاریخی سگزآباد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DA%AF%D8%B2%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF)پای ن می‌یابد.

در استان مرکزی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B1%DA%A9% D8%B2%DB%8C) (منطقه وفس (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87_%D9 %88%D9%81%D8%B3&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)) نیز روستاهای وفس (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D9%81%D8%B3)، چهرقان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86)، گورچان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D8%B1%DA%86%D8%A7%D9%86)و فرک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DA%A9)به زبان تاتی صحبت می‌نمایند. این روستاها به فاصله ۱۰۰ تا ۱۲۰ کیلومتری شهر اراک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9)و در شمالی‌ترین نقطه استان مرکزی واقع شده‌اند. مناطق کوهستانی و خوش آب و هوا و شغل مردم روستاها کشاورزی، باغداری و دامداری است که به دلیل مواجه شدن با کمبود آب و عدم توجه مسئولین به نیاز مردم و نیروهای انسانی جوان، به شدت روستاها خالی از سکنه می‌شوند و در شهرهای مانند تهران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86)، قم (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%85)، اراک، کرج (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%D8%AC)و... سکونت می‌نمایند.
روستای ابیانه
مهم‌ترین و دستنخورده‌ترین گویش تاتی، گویش اشتهاردی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%B4_%D8%A7%D8 %B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)است که در استان تهران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D9%87%D8%B1% D8%A7%D9%86)قرار دارد طبق کتاب تات نشین‌های بلوک زهرا (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%AA_%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%E2%80% 8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%A9_%D8% B2%D9%87%D8%B1%D8%A7)نوشته جلال آل احمد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD %D9%85%D8%AF)این گویش شاید خالص‌ترین گویش زبان تاتی باشد چون منطقه اشتهارد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF)که در سر راه کرج به بویین زهرا در ۸۰ کیلومتری کرج و ۲۵ کیلومتری بویین زهرا قرار دارد به علت خشکی و کمی آب از دستبرد کوچنشین‌های ترک در امان بوده و مردم آن همچنان زبان قدیم خود را حفظ کرده‌اند. گویش اشتهاردی حتی به‌عنوان یکی از گویش‌های زبان تاتی معرفی شده‌است که دارای شخصیتی منحصر به فرد است (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%D8%AA%DB%8C# cite_note-1) .
اگر جستاری صحیح انجام دهیم می‌بینیم که منطقه تات نشین‌ها به شکل ماه بوده و از اشتهارد شروع شده و به شمال ایران ختم شده ودر آنجا مردم چون از ان سر در نمی‌اوردند ان را پشت کوهی دانسته. (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%AF%DB%8 C%D8%A7:%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D9 %BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C)البته به علت اینکه مردم با این زبان آشنا نبوده و شاید آن را تمسخر نیز کرده به همین دلیل که این زبان در حال نابودی می‌باشد زبانی که آن را به مادهای ایران نسبت داده ولی به قدری کلمات خارجی در آن وارده شده که حالا کم کم دارد به گویش و لهجه تبدیل می‌شود. لازم به توضیح است که هر یک از شهرهای تات نشین گویش مخصوص خود را دارند (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%AF%DB%8 C%D8%A7:%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D9 %BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C).

طارم علیا در حدود ۴ روستا به نام‌های سیاه‌رود، گندم‌آباد، قوهیجان و نوکیان نیز به زبان تاتی صحبت می‌شود که این روستاها در طارم علیا-بعد از درام واقع شده‌اند. زبان تاتی در این روستاها خیلی کم دستخوش تغییرات گردیده و می‌شود گفت که از زبان‌های تاتی دیگر مناطق کشور غلیظ تر است

miss.a
12-01-26, 14:10
واژه‌های تاتی

برخی از واژه‌های زبان تاتی به لهجهٔ شهرشال (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%84)در استان قزوین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%B2%D9%88% DB%8C%D9%86)) • خواریش = خوبی؟ • به = بیا • بشه = برو • کاگو بیش = کجا بودی ؟ • به کیه ؟ بفرمایید منزل. • چنه = چرا، برای چه ؟ • پیَه = پدر • مایَ = مادر • برا = برادر • خاکه = خواهر • تتی = دختر • پورَ = پسر • • گلبر = دمِ در • جیلی = جوجه • مرچینه = گربه • رَز = باغ انگور • چالج = شالی • اَمبراز = لباس • پاجار = کفشدسِ • دیم = دست و صورت

واژه‌های تاتی

برخی از واژه‌های زبان تاتی به لهجهٔ شهر اسفرورین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86) (از توابع شهرستان تاکستان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AA% D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86)در استان قزوین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%B2%D9%88% DB%8C%D9%86))

کجا: کا / kặ/
آنجا:اگا /?aĴặ/
برف:ور /var/
پدر: په /pe/
مادر : ما /mặ
برادر: برا /bə rặ/
خواهر: خاو (Khav)
پسر: فره (kola)
دختر: تی تی (kele)
من: اَز (Az)
تو: ته (Te)
ما: آما (Ama)
شما: شما (Shema)
او (مونث): آیَه (Aya)
او (مذکر): آندا (Anda)
مرا: چمن (Chemen)
تو را: اِشت (Eshte)
پریروز: پر (pare)
دیروز: زر (zer)
امروز: مرو (meru)
فردا: صبا (Saba)
پس‌فردا: پسرا (Pesara)
خانه: کی یه (Ka)
حیاط: حصار (hasar)
باغ: رَز (Raz)
بیرون: بَر (Bar)
بالا: جُر (Jor)
کفش: چُستُه (Chosto)
قاشق: کَنچه (Kanche)
قاطر: مول (Mul)
گربه: مرچین (Marchin)
سگ: سبه (seba)
مرغ: کرک (Karg)
تخم‌مرغ: کرخا (Karkha)

واژه‌های تاتی سگز آباد

برخی از واژه‌های زبان تاتی به گویش روستای سگزآباد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DA%AF%D8%B2%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF)از توابع شهرستان بوئین‌زهرا (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%88%D8%A6%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%B2%D9%8 7%D8%B1%D8%A7)استان قزوین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86)

خانواده
خانه: چیَ
پدر: دَدَ (dada)
مادر: مایَ (maya)
پسر: فِر (fer)
دختر: تی تی (titi)
خواهر: خاچَ (khcha)
برادر : برا (bera)
برادر زن: زن برا
خواهر زن: زن خاجه
مادر زن: زن مایَه
پدر زن: زن پیه
مادر بزرگ : پیلَه مایَ
عروس: وِِیه
داماد: زوما
میوه‌
سیب: اَسواَ
خربزه: چالیچَه
گلابی: اَنبری
هندوانه: هَندونهَ
زردآلو: شِلونیکَ
انگور: اَنجروَ
زمان
امروز: آرِو
دیروز: اَزیرَ
پری روز: پَریرَ
فردا: صَبا
پس فردا: سَرا
پسین فردا: پَرچینی
پسون فردا: پس پَرچینی
ظهر: نمِرو
غروب: دَمِ شوم
شب: شوء
جانور
گربه: مَرچین
سگ: اَسب
گوسفند: چاروا
گاو: گُئوَ
گرگ: وَرگ
مرغ: کَرگَ
خرگوش: خَروش
گنجشک: گُئوش
کیوتر: کُوءتر
پوشاک
شلوار: شالوار
پیراهن: شوی
کفش: پوجار
کمربند: قیش
آب و هوا
برف: فرف
باران: وارون
تگرگ: تی اَرس
صفت
کوچک: قیجل (ghijel)
بزرگ: پیل (pil)
خوب: خار (khar)
بد: پیس (pis)
اشاره
این: جِِِِم (jem)
کجا: چوآ ( choa)
اینجا: اِندیا (endia)
جهات
بالا (زبر): جوئر
پائین (زیر): جیرا
جلو: پَرون
عقب: پَسا
وسط: مونینجا
ضمایر
من : اَ (a)
تو : تَ (ta)
او :آ (a)
ما : اَما (ama)
شما: اماهاین، شما (emahayn,shema)
آنها: آهاین (ahayn)

نمونه فعل‌های تاتی

رساندنarasendon

رسیدن arasesan

افتادن ikatan

انداختن ijayntan

نشستن neshtan

خرد کردن - ریز کردن benjaton

بریدن berian

ریسیدن reshtan

دیدن vintan

رفتن shian

اجازه دادن - امکان دادن ashtan

آمدن omian

آوردن aydan

شیر خوردن از مادر (حیوانات) shet akhardan

شیر دادن به بچه حیوانات bochobAndon

نگه داشتنن - متوقف کردن nia dashtan

خواباندن bokhosondan

خوابیدن khotan

مردن mardan

دوشیدن doshesan

دوختن dotan

گفتن vaatan

زیر دندان خرد کردن bookooroojoston

کشتن - ذبح کردن bookooshton

ساییده شدن boosoonoston

شکستن beshkeston

شکاندن shekastan

ریختن - به زمین ریختن ikardan

با دست فشردن boshghAloston

شستن shoordan

قطع کردن bosAndon

قطع شدن - جدا شدن bososton

ساییدن - آسیاب کردن bossovoston

جا انداختن - در جای خود قرار دادن der antay

واژگون کردن agardenesan

خاموش کردن ikoshtan

پاشیدن opAtan

گرفتن igatan

نهادن (بر جایی نهادن) nayan

گذاشتن به زمین همراه با رها کردن hArengaton

گم شدن (غیر قابل پیدا شدن)avir abian

پرتاب کردن ijayntan

عقب افتادن peykaton

جلو افتادن pish ikatan

در جلوی خود نگهداشتن pishgatan

رها کردن sarAdAyan

از بین بردن - بر انداختن varengatan

برگرداندن - بازگرداندن vegardAndon

برگشتن vegardoston

لیسیدن velishton

برداشتن vigiton

برگشتن agar desan

باد دادن خرمن - افشاندن خرمن voshAndon

با دست زیر و رو کردن voshkaloston

دریدن - پاره کردن vozarAndon


گویش‌های تاتی

این زبان یا گروه زبانی را میتوان به دسته‌های زیر تقسیم بندی نمود:

حدود مرزی استانهای مرکزی، همدان و اراک: وفسی
سرتاسر شهرستان رودبار (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B1% D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B1)در استان گیلان به ویژه بخش عمارلو و خورگام
روستای کیلیت در جنوب باختری اردوباد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%AF_%28%D8% B4%D9%87%D8%B1%29)در نخجوان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%AE%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86)، جمهوری آذربایجان: کیلیتی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DA%A9%DB%8C%D9%84%DB%8C% D8%AA%DB%8C) (این زبان احتمالا مرده است)
شهرستان ایجرود (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7% DB%8C%D8%AC%D8%B1%D9%88%D8%AF)در جنوب باختری استان زنجان: خوئینی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D9%88%D8%A6%DB%8C% D9%86%DB%8C)، سعیدآبادی، حلبی، سفیدکمری، بلبوینی
جنوب استان اردبیل و شمال استانهای زنجان و قزوین: خلخالی، طارمی
شهرستان مرند (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%85% D8%B1%D9%86%D8%AF)و ارسباران (قره داغ) در استان آذربایجان شرقی: هرزندی، دیزماری
شمال استان قزوین و جنوب گیلان: الموتی، رودباری، کوهپایه‌ای
وفسی

این گویش در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B1%DA%A9% D8%B2%DB%8C)با استان همدان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%87%D9%85%D8%AF% D8%A7%D9%86)، در شمال شهرستان اراک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7% D8%B1%D8%A7%DA%A9)استفاده می‌شود؛ در روستای وفس (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D9%81%D8%B3)و سه روستای همجوار، یعنی چهرقان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86)در غرب و فرک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DA%A9)و گورچان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D8%B1%DA%86%D8%A7%D9%86)در شرق. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که احتمالاً حدود ۲۵۰۰۰ نفر از مهاجرین و ساکنین این روستاها به این لهجه سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به طور جزئی تفاوتهایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آنها یکی است. این روستاها جمعیت ساکن فعلی آنها حدود ده هزار نفر است.

لهجه وفسی که به «وُوسی» موسوم است بنا به آنچه پژوهشگران گفته‌اند، لهجه‌ای از تاتی است. ابراهیم دهگان در کتاب فقه اللغه در ضمن معرفی وفس و واقعه کشتار جمعی آن، گویش وفس را ‹‹ یکی از لهجه‌های قدیم پارسی باستان و شاخه‌ای از تاتی ›› می‌نامند.[۳] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%D8%AA%DB%8C# cite_note-2)دکتر معین در جلد چهارم فرهنگ خود تحت عنوان ‹‹ وفسی ››(Vafsi) منسوب به وفس، لهجه اهالی وفس نام می‌برند.[۴] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%D8%AA%DB%8C# cite_note-3)آقای افتخار زاده در کتاب گزیده‌ای بر دیوان همافر عراقی وفسی از قول نامبرده می‌نویسد: «نامبرده زبان خویش را تاتی خوانده است.» [۵] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7%D8%AA%DB%8C# cite_note-4)و همچنین در مجله «ایران کوده» م. مغدم که درباره گویش دلیجان، آشتیان و وفس بحث کرده، لهجه وفس را تاتی خوانده است.

در فهلویات باباطاهر همدانی کلمات مشابه زیادی با گویش وفسی وجود دارد که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

«دیرم» (دارم) : تن محنت کشی دیرم خدایا، دل حسرت کشی دیرم خدایا «ته» (تو) : بی ته یارب به بستان گل مرویا «وینم» (ببینم) : گرم دسترس نبی آیم ته وینم «بَسُم» (بشوم، بروم) : بسم آنان بوینم که ته وینند «بوره» (بیا) : دمی بوره بوین حالم ته دلبر «سوته» (سوخته) : بوره سوته دلان با ما بنالیم «واتنی» (گفتنی) : به کس درد دل مو واتنی نه

عمارلویی

گویشوران تاتی عمارلو در روستاهای کوهستانی کرانه شاهرود و سفیدرود (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF)زند ی می کنند. روستاهایی از عمارلو که به گویش تاتی صحبت می کنند:

لیاول علیا (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84_%D8 %B9%D9%84%DB%8C%D8%A7&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * پاکده (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%AF%D9%87) * پارودبار (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8% A8%D8%A7%D8%B1&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * سنگرود (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8% AF&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * داماش (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B4) * گوورد (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%AF%D9%88%D9%88%D8%B1%D8%AF&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * یکنم (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * آیینه دیه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87_%D8 %AF%DB%8C%D9%87&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * بیورزن (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%B1%D8%B2%D9% 86&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * اسکابن (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9% 86&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * انبوه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%87&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * خرمکوه (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%B1%D9%85%DA%A9%D9%88%D9%87) * کلیشم (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%85) * لایه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%87&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * ناوه (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D9%88%D9%87)نواخان لایه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9% 86_%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%87&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * نواخان ناوه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9% 86_%D9%86%D8%A7%D9%88%D9%87&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * نودیه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%86%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%87&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) * ویه (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D9%87) * جیرنده (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87)

گویش تاتی عمارلو (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%84% D9%88_%28%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%29)، یکسانی زیادی با زبان پهلوی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88% DB%8C)نشان می دهد:

تاتی: خوجچیر = پهلوی: حوچیر، حوژیر = فارسی: خوش چهره، خوش گل، زیبا. نمونه: چه خوجچیرَ بی؟! = چه خوشگل شده؟!
تاتی: پیلّه = پهلوی: پیل = فارسی: بزرگ. نمونه: آشآن پیلّه بیبین. = اونا بزرگ شدن.
تاتی: بیشیَن = پهلوی: بشدن = فارسی: رفتن. نمونه: اَما بیشیم. = ما بریم.
تاتی: زوؤان = پهلوی: زوؤان = فارسی: زبان، زبون. نمونه: مُنی زوؤان دِ بوگوتی. = از زبون من گفته.
تاتی: زیندَگی = پهلوی: زیندَگی = فارسی: زِندِگی. نمونه: اَما زیندَگی نُکُدیم. = ما زندگی نکردیم.
تاتی: نآم = پهلوی: نآم = فارسی: نام. نمونه: آنی نام اسفندیار بِه. = اسمش اسفندیار بود.
تاتی: دیه = پهلوی: دیه = فارسی: دِه. نمونه: جیریندیه دِ بِیمین. = از جیرنده (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87)اومدن.
تاتی: سرشب = پهلوی: سرشب = فارسی: عصر. نمونه: سرشب بازار دِبَست. = عصر بازار تعطیل کرد.
خطری که این گویش‌ها را تهدید می‌کند، مهاجرت ساکنان این روستاها به شهر و تغییر زبان نسل نو که در شهرها زاده و بزرگ می‌شوند است

miss.a
12-01-26, 14:15
ترکمنی(خط لاتین: türkmençe - سیریلیک: түркмен) زبان مردم ترکمن (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86)و زبان ملی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%85%D9%84%DB%8C)کشو ر ترکمنستان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D 9%86)است. ترکمنی از زبان‌های آلتایی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C)واز شاخه اغوز (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%B2)خانواده زبان‌های ترکی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8 C_%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C)است و گویشوران به این زبان بیشتر در ترکمنستان و شمال شرقی ایران و نواحی شمالی افغانستان سخن می‌گویند.



طبقه بندی

ترکمنی از خانواده زبان‌های آلتایی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8 C_%D8%A2%D9%84%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C)و از گروه زبان‌های ترکی جنوب غربی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8 %BA%D9%88%D8%B2&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) (اغوز) و زیر گروه زبان‌های اغوز شرقی است. ترکمنی با زبان‌های تاتاری کریمه (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%DA%A9%D8%B1% DB%8C%D9%85%D9%87)و سالار (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7% D8%B1)و ترکی استانبولی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7% D9%86%D8%A8%D9%88%D9%84%DB%8C)، آذربایجانی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D 9%86%DB%8C)و ازبکی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DA%A9%DB%8C)مرتبط است. ترکمن‌ها و گویندگان بیشتر این زبان‌ها تاحدودی زبان یکدیگر را می‌فهمند. زبان ترکمنی را می‌توان حد واسط زیرمجموعه‌های غربی (ترکی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C) استانبولی و ترکی آذربایجان) با زیرمجموعه‌های شرقی (ترکی قزاقی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82%DB%8C)، ازبکی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DA%A9%DB%8C)، قرقیزی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%B2%DB%8C)و اویغوری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%BA%D9%88%D8%B1%DB%8C)) زبان ترکی دانست. به عنوان مثال برخی از کلماتی که در ترکی استانبولی و ترکی آذربایجان باهم تفاوت دارند را می‌توان به هردو فرم آن در زبان ترکمنی یافت[نیازمند منبع (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%A9%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D8%AF%DB%8 C%D8%A7:%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA%E2%80%8C%D9 %BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C)]. یک ترکمن می‌تواند به راحتی زبان‌های مختلف ترکی را فرابگیرد اما به دلیل گویش دشوار ترکمنی، یادگیری مکالمات ترکمنی اندکی دشوار است. در زبان ترکمنی سین با حرف ث تلفظ می‌شود و ز به صورت ظ.

ضمن آنکه حروفی که از بینی ادا می‌شوند و در شیوه‌های ترکی استانبولی و ترکی آذربایجانی معاصر حذف گردیده‌اند در ترکی ترکمنی کاربرد وسیع دارند. این حروف مانند "ـنگ" در گروه ترکی اغوز شرقی نیز به صورت گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرند.

ترکمنی مانند دیگر زبان‌های آلتایی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8 C_%D8%A2%D9%84%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C)از گروه زبان‌های ملتصق (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8 C_%D9%85%D9%84%D8%AA%D8%B5%D9%82)است. افعال بی‌قاعده کمی دارد و کلمات مذکر و مؤنث ندارد و ساختار جمله به شکل فاعل + مفعول + فعل است.



نوشتار

ترکمنی در گذشته با خط عربی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%B7_%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C)نوشته می‌شد، در سال ۱۹۲۸ خط لاتین جایگزین آن شد و در سال ۱۹۴۰ خط سریلیک جای آن را گرفت. در ۱۹۹۱ خط لاتین بر پایه خط ترکی (استانبولی) جایگزین خط سریلیک شد.[۱] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85% D9%86%DB%8C#cite_note-0) این زبان در ایران به خط فارسی-عربی نوشته می‌شود.

ادبیات

مختومقلی فراغی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%88%D9%85%D9%82%D9%84%DB%8C_% D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%BA%DB%8C)بزرگترین شاعر زبان ترکمن است. نوشته‌های این شاعر قرن هجدهمی در مرحله میان زبان جغتای (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D8 %BA%D8%AA%D8%A7%DB%8C&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)کلاسیک و ترکمنی امروزین قرار دارند. از دیگر شعرای ترکمن می‌توان به محمد ولی کمینه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%88%D9 %84%DB%8C_%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)، دولت محمد آزادی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_ %D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C)، مسکین قلیچ (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%86_%D9 %82%D9%84%DB%8C%DA%86&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)و ملانفس (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%81%D8% B3&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)و از شاعران معاصر ستارسوقی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%82%DB%8C) نازمحمد پقه (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%AD%D9% 85%D8%AF_%D9%BE%D9%82%D9%87&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)در ایران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86)و کریم قربان نفس (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7% D9%86_%D9%86%D9%81%D8%B3)در ترکمنستان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D 9%86)اشاره نمود.

miss.a
12-01-26, 14:35
اقوام ساکن در استان خراسان شمالی شامل فارس‏ها (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3) (بومی تات (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%AA)و غیره)، کردهای کرمانج (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AC)، ترکها (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9)، ترکمنها (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%85%D9%86)می‌باشند. زبان‌های رایج نیز فارسی، کردی کرمانجی و ترکی می‌باشد. به طور کل کردها ۳۷ درصد ترکیب جمعیت استان را تشکیل می‌دهند.فارس‌ها ۲۹ درصد، ترک‌ها ۲۷ درصد و ترکمن‌ها ۵ درصد و اقوام عرب و بلوچ و لر نیز در این استان سکونت دارند

فارس‌ها (در محل تات (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%AA)نامیده می‌شوند) بومیان این استان هستند.[۴] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AE%D8%B1%D8%A7% D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C#c ite_note-autogenerated1-3) گویش محلی فارسی ساکنان بومی خراسان شمالی تاتی نامیده می‌شود که در مناطق زیر هنوز رواج دارد: مردم روستاهای روئین، ارکان، کسرق، بیدواز، نیش‌کیش، گنجدان، کوران و قلعه‌نو در شهرستان اسفراین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A7% D8%B3%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86)، ۱۴درصد مردم شهر اسفراین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86)، مردم شهر راز (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D8%B2_%28%D8%B4%D9%87%D8%B1%29)و روستاهای گیفان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%DB%8C%D9%81%D8%A7%D9%86)، طبر، محمدآباد در شهرستان بجنورد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%A8% D8%AC%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF)، و روستاهای مهرآباد، برزل‌آباد، حصار سه‌یک‌آب، فیض‌آباد، اسلام‌آباد، امان‌آباد، کارخانه قند، منصوران، امامزاده مشهد طرقی بالا و پایین، و گلیان و ورک در شهرستان شیروان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B4% DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86)

در دوران‌های بعد مردم ترک‌زبان گرایلی نیز به این مناطق کوچیدند و بعداً در زمان شاه‌اسماعیل و شاه‌عباس صفوی گروهی از مردم کرمانج (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AC) (شاخه‌ای از کردها (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%D8%AF)) از غرب ایران و برخی از ترک‌زبان‌های ایران نیز به خراسان شمالی کوچانده شدند.

miss.a
12-01-26, 14:37
در آثار مورخان و جغرافیا نویسان اسلامی، گذشته از فارسی دری که زبان رسمی و اداری کشور ایران بوده است و پهلوی جنوبی (پارسیک) که تا سه چهار قرن بعد از اسلام زبان دینی ایرانیانی شمرده میشد که به آئین زرتشتی (زردشتی) باقی مانده بودند؛ از چندین گویش دیگر که در نقاط مختلف این سرزمین پهناور متداول بوده، ذکری آمده و گاهی نمونه های کوتاه، یا به نسبت بلندتر، از بعضی آنها ثبت شده است.

در این کتب که از اواخر قرن سوم تا قرن دهم هجری تألیف یافته به بیش از چهل گویش ایرانی اشاره شده است، که در زیر به آنها اشاره می شود:

ارانی: گویش ناحیه اران و بردع در قفقاز بوده است. اصطخری و مقدسی از آن یاد کرده اند. مقدسی درباره آن مینویسد«در اران سخن می گویند و فارسی ایشان قابل فهم است و در حروف به خراسانی نزدیک است.»

مراغی: حمدالله مستوفی مینویسد: «تومان مراغه چهار شهر استمراغه و بسوی(؟) و خوارقان و لیلان... مردمش سفید چهره و ترک وش می باشند... و زبانشان پهلوی مغیر است.»
در نسخه دیگر "پهلوی معرب" ثبت شده و محتمل است که در این عبارت کلمه معرب تصحیف مغرب باشد، یعنی گویش پهلوی مغربی. زیرا که در غالب آثار نویسندگان بعد از اسلام همه گویشهای محلی را که با زبان فارسی دری متفاوت بوده به لفظ عام پهلوی یا فهلوی میخواندند.

همدانی و زنجانی: مقدسی درباره گویش این ناحیه تنها دو کلمه ذیل را ثبت کرده است: "واتم" و "واتوا". شمس قیس رازی یک دو بیتی را در بحث از وزن فهلویات آورده و آن را از زبان "مردم زنگان و همدان" می شمارد. حمدالله مستوفی درباره مردم زنجان مینویسدزبانشان پهلوی راست است.

کردییاقوت حموی قصیده ای ملمع از یک شاعر کرد به نام نوشروان بغدادی معروف به "شیطان العراق" در کتاب خود آورده است.

خوزی: گویش مردم خوزستان که در روایات حمزه اصفهانی و ابن الندیم نیز از جمله زبانهای متداول در ایران ساسانی شمرده شده است. اصطخری درباره گویش این ناحیه مینویسد«عامه ایشان به فارسی و عربی سخن میگویند، جز آنکه زبان دیگری دارند که نه عبرانی و نه سریانی و نه فارسی است.» و ظاهراً مرادش گویش ایرانی آن سرزمین است. مقدسی نیز درباره گویش مردم خوزستان نکاتی را ذکر می کند که گویا مربوط به فارسی متداول در خوزستان است، نه گویش خاص محلی.

دیلمی: اصطخری درباره این ناحیه مینویسد: «زبانشان یکتاست و غیر از فارسی و عربی است» و مقدسی میگوید«زبان ناحیه دیلم متفاوت و دشوار است».

گیلی یا گیلکی: ظاهراً گویشی جداگانه از دیلمی بوده است. اصطخری مینویسد: «در قسمتی از گیلان (جیل) تا آنجا که من دریافته ام طایفه ای از ایشان هستند که زبانشان با زبان جیل و دیلم متفاوت است.» و مقدسی میگویدگیلکان حرف خاء (یا حاء) به کار می برند.

طبری یا مازندرانیاین گویش دارای ادبیات قابل توجهی بوده است. میدانیم که کتاب "مرزبان نامه" به گویش طبری تألیف شده بود و از آن زبان به فارسی دری ترجمه شده است. ابن اسفندیار دیوان شعری را به زبان طبری با عنوان "نیکی نامه" ذکر می کند و آن را به اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروین مؤلف "مرزبان نامه" نسبت میدهد. در "قابوس نامه" نیز دو بیت به گویش طبری از مؤلف ثبت است. ابن اسفندیار از بعضی شاعران این سرزمین که به گویش طبری شعر میگفته اند یاد کرده و نمونه ای از اشعار ایشان را آورده است. در "تاریخ رویان" اولیاءالله آملی نیز ابیاتی از شاعران مازندرانی به گویش طبری ضبط شده است.

:اخیراً چند نسخه خطی از ترجمه ادبیات عرب به گویش طبری و نسخه هایی از ترجمه و تفسیر قرآن به این گویش یافت شده که از روی آنها میتوان دریافت که گویش طبری در قرنهای نخستین بعد از اسلام دارای ادبیات وسیعی بوده است. مجموعه ای از دو بیتی های طبری که به "امیری" معروف و به شاعری موسوم به "امیر پازواری" منسوب است، در مازندران وجود داشته که "برنهارد درن" خاور شناس روسی نسخه آنها را به دست آورده و زیر عنوان "کنزالاسرار" در سن پطرز بورگ (یا - سن پطرز بورغ) با ترجمه ترجمه فارسی چاپ کرده است. مقدسی می نویسد که زبان طبرستان به زبان ولایت قومس و جرجان نزدیک است، جز آنکه در آن شتابزدگی هست.
گشتاسف: درباره مردم این ناحیه (در قفقاز کنار دریای خزر میان رودهای ارس و کر) حمدالله مستوفی مینویسد«زبانشان پهلوی به جیلانی باز بسته است.»

قومس و جرجان (گرگان): مقدسی در ذکر زبان مردم این دو ناحیه مینویسد«زبانشان به هم نزدیک است. میگویند "هاده" و "هاکن" و شیرینیی در آن هست.»

رازی: مقدسی درباره اهل اقلیم الجبال مینویسد: زبانهای گوناگون دارند. اما در ری حرف "راء" را به کار میبرند. میگویندراده و راکن. از زبان رازی در جاهای دیگر نیز اطلاعاتی داده اند. شاعری به نام "بندار رازی" اشعاری به زبان مردم این شهر دارد که از آن جمله چند بیتی در المعجم ثبت است.

رامهرمزیدرباره زبان مردم این ناحیه مقدسی تنها اشاره میکند که زبانی دارند که فهمیده نمی شود.

فارسی: اصطخری درباره یکی از سه زبان متداول در استان فارس مینویسد«فارسی زبانی است که به آن گفتگو می کنند، و همه مردمان فارس به یک زبان سخن می گویند، که همه آن را می فهمند، مگر چند لفظ که متفاوت است و برای دیگران دریافتی نیست.»

فهلوی یا پهلویبنابر نوشته اصطخری "زبان نوشتن عجم - ظاهراً یعنی ایرانیان غیر مسلمان - و وقایع و نامه نویسی زرتشتیان (زردشتیان) با یکدیگر پهلوی بوده که برای دریافتن عامه به تفسیر احتیاج داشته است». و گمان میرود مراد او همان زبان است که در حدود اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری چند کتاب دینی زرتشتی مانند دینکرد و بندهش را به آن تألیف کرده اند.

کرمانیمقدسی مینویسد که زبان مردم این سرزمین قابل فهم است و به خراسانی نزدیک است. اصطخری آورده است که زبان مردم کرمان همان زبان فارسی است.

مکریبر حسب نوشته اصطخری زبان مردم مکران، فارسی و مکری بوده است. مقدسی نوشته است که زبان مردم مکران وحشی است.

بلوچیاصطخری نوشته است که بلوچان و اهل بارز جز فارسی زبان دیگری نیز دارند.

کوچی یا قفصی: طائفه قفص یا کوچ که ذکر ایشان در بیشتر موارد و منابع با بلوچان یکجا می آید، بر حسب نوشته اصطخری بجز فارسی زبان دیگری نیز داشته اند که "قفصی" خوانده شده است. مقدسی درباره طوایف "کوچ و بلوچ" مینویسدزبانشان نامفهوم است و به سندی شبیه است.

نیشابوری: بر حسب نوشته مقدسی زبان مردم نیشابور فصیح و قابل فهم بوده است، جز آنکه آغاز کلمات را کسره میدادند و یائی بر آن می افزودند. مانند: "بیگو"، "بیشو"، و سین ای بی فایده (به بعضی صیغه های فعل) علاوه میکردند. مانند"بخردستی"، "بگفتستس"، "بخفتستی" و آنچه به این می ماند. و در آن سستی و لجاجی بوده است. و مینویسد که این زبان برای خواهش مناسب است.

هروی: مسعودی مینویسد: بهرام همه زبانها را میدانست و در خشم به عربی، در جنگ به ترکی، و در مجلس عام به زبان دری و با زنان به زبان هروی سخن میگفت. مقدسی مینویسد«زبان مردم هرات وحشی است و در همه اقالیم وحشی تر از زبان هرات نیست» و این زبان را زشت شمرده و برای طویله مناسب دانسته است.

بخاراییزبان بخارایی بنابر نوشته اصطخری همان زبان سغدی بوده است با اندک اختلافی، و می نویسد که زبان "دری" نیز داشته اند. مقدسی مینویسد که در زبان ایشان تکرار فراوان است. مثلاً میگویند "یکی مردی دیدم" یا "یکی ادرمی دادم"؛ و در میان گفتار کلمه "دانستی" را بیهوده مکرر میکنند. سپس میگوید که زبان ایشان "دری" است و هر چه از آن جنس باشد دری نامیده می شود. زیرا که آن زبانی است که بدان نامه سلطنتی را مینویسند و عریضه و شکایت به این زبان نوشته میشود؛ و اشتقاق این لفظ از "در" است یعنی زبانی که در "دربار" به آن گفتگو میکنند.

مروی: مقدسی مینویسد که در زبان ایشان سنگینی و درازی و کششی در آخـرهـای کـلـمـات هـسـت و مـثـال می آورد که «مردم نیشابور میگویند "برای این" و مرویان میگویند "بترای این" و یک حرف می افزایند، و اگر دقت کنی از این گونه بسیار می یابی». و جای دیگر مینویسد: «این زبان برای وزارت مناسب است.» یاقوت در کلمه "ماشان" که نام نهری است مینویسد«مردمان مرو آن را با جیم بجای شین ادا می کنند.»

خوارزمی: اصطخری مینویسد: زبان مردم خوارزم یکتاست و در خراسان هیچ شهری نیست که مردمانش به زبان ایشان سخن بگویند. یاقوت در ذکر قصبه "نوزکاث" مینویسدشهرکی است نزدیک جرجانیه خوارزم و "نوز" به زبان خوارزمی به معنی جدید است، و آنجا شهری است که نامش "کاث" است، و این را یک "کاث جدید" خوانده اند.

ابوعلی سینا در رساله "مخارج الحروف" تلفظ حرفی را که سین زائی خوانده از مختصات حروف ملفوظ زبان خوارزمی ذکر میکند.

سمرقندی: مقدسی مینویسدمردم سمرقند را که میان کاف و قاف است به کار می برند و میگویند "بکردک(ق)م"، "بگفتک(ق)م" و مانند این، و در زبانشان سردیی هست.

صغدی (سغدی)مقدسی مینویسد مردم ولایت صغد زبانی جداگانه دارند که با زبانهای روستاهای بخارا نزدیک است، اما بکلی جداست. اگر چه زبان یکدیگر را می فهمند.


زبان بامیان و طخارستانبه نوشته مقدسی با زبان بلخی نزدیک بوده، اما پیچیدگی و دشواری داشته است.

بلخیزبان مردم بلخ در نظر مقدسی زیباترین زبانها بوده اما بعضی کلمات زشت در آن وجود داشته است. و مینویسد که این زبان برای پیام آوری مناسب است.

جوزجانیبه نوشته مقدسی زبان این ناحیه میانه زبان مروزی و بلخی بوده است.

بستیهمینقدر نوشته اند که زبانی زیبا بوده است.

زبان طوس و نسانزدیک به زبان نیشابوری بوده است.

سجستانیمقدسی نوشته است که «در زبان ایشان ستیزه جویی و دشمنی وجود دارد. صوتها را از سینه بیرون می آورند و آواز را بلند میکنند.» و میگوید این زبان برای جنگ خوب است.

غوری: شاید زبان این ناحیه همان بوده باشد که اکنون پشتو خوانده می شود. در هر حال با فارسی دری متفاوت بوده است. بیهقی مینویسد«امیر... دانشمندی را به رسولی آنجا فرستاد با دو مرد غوری از آن بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند.»

زبان چاچ (شاش)مقدسی نوشته است که زبان این ناحیه زیباترین زبان هیطل است و از این نکته درست معلوم نیست که رابطه آن با زبانهای ایرانی چه بوده است.

قزوینیدرباره زبان مردم این شهر تنها این نکته را ذکر کرده اند که قاف به کار می برند و بیشتر ایشان برای معنی جید ( = خوب) میگویند بخ.

گویشهای روستائی خراسان: مقدسی مینویسدکوچکترین شهری از خراسان نیست مگر آنکه روستاهای آن زبان دیگری داشته باشند.

شیرازیدر "گلستان" سعدی بیتی هست که در بعضی نسخه ها در عنوان آن نوشته اند "ترکیه" و گاهی "شیرازیه" و در هر حال به گویش محلی شیراز است.
:در کلیات سعدی نیز یک مثنوی ملمع با عنوان "مثلثات" به عربی و فارسی و شیرازی باقی است. در دیوان حافظ هم غزل ملمعی متضمن بعضی مصراعها به گویش شیرازی ثبت است. چندی پس از زمان حافظ شاعری از مردم شیراز به نام "شاه داعی" منظومه هایی به این زبان سروده است.

نیریزیدر یک جنگ خطی مکتوب در قرن هشتم اشعاری با عنوان "نیریزیات" ثبت شده است و در همین جنگ فصلی دیگر با عنوان "فهلویات" آمده که شاید به گویش شیرازی باشد.

اصفهانیاوحدی اصفهانی چند غزل به گویش محلی اصفهان سروده است که در دیوانش ثبت است. عبارتی به گویش اصفهانی نیز در لطایف عبیدزاکانی آمده است.

آذرییکی از گویشهای ایرانی که تا اواخر قرن دهم هجری در آذربایجان متداول بوده است. ابن حوقل زبان مردم آن سرزمین را فارسی میخواند که مراد از آن یکی از گویشهای ایرانی است و به تعدد این گویشها نیز اشاره میکند. مسعودی (قرن چهارم) پس از آنکه همه زبانهای ایرانیان را فارسی خوانده به اختلاف گویشها اشاره کرده و نام گویش "آذری" را در ردیف پهلوی و دری آورده است. یاقوت حموی نیز زبان مردم آذربایجان را یکجا "آذریه" و جای دیگر "آذربیه" نوشته است و میگوید که جز خودشان کسی آنرا نمی فهمد.
:همام تبریزی غزلی به گویش محلی تبریز داد که متن آن را عبید زاکانی در مثنوی "عشاقنامه" خود درج کرده است. در دیوان شاه قاسم انوار تبریزی نیز چند غزل به این گویش وجود دارد و در رساله روحی انارجانی فصلهائی به زبان عامیانه تبریز در قرن دهم ثبت است.

اردبیلیابن بزاز در "صفوةالصفا" جمله هائی را از زبان شیخ صفی الدین با قید زبان اردبیلی نقل کرده و سپس دو بیتی های متعددی را از شیخ آورده که به احتمال کلی به همان گویش اردبیل است. شاید با آذری متداول در تبریز و شهرهای دیگر آذربایجان تفاوتهائی جزئی داشته است.

اما چنانکه از مطلب مذکور در فوق دریافته می شود، آگاهی ما از گویشهای متعددی که در قرون پیشین در سرزمین پهناور ایران رایج بوده است، اجمالی است و غالباً تنها به نام آنها منحصر است. فقط گاهی جمله های کوتاه یا مصراعی و بیتی از آنها قید کرده اند و در موارد معدود نمونه گویشهای مزبور به یک تا چند صفحه میرسد.


منبع : http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page

miss.a
12-01-26, 20:53
زبان گیلکی از گروه زبانهای ایرانی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7% DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C) شاخه شمال غربی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8 C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8 %AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1_%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C) است، که در قسمت گیلان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86)و دیلمستان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%84%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86) تداول بوده [/URL]. [URL="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DA%AF%DB%8C%D9%84%DA%A9% DB%8C#cite_note-1"] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DA%AF%DB%8C%D9%84%DA%A9% DB%8C#cite_note-0) و زبان مادری مردم استان گیلان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%AF%DB%8C%D9%84% D8%A7%D9%86)و جوامع کوچکتری در استانهای مجاور، از جمله استانهای مازندران و زنجان، و نیز در استان تهران است. این زبان شاخه‌ای از زبانی است به نام پهلوی اشکانی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C_%D8%A7%D8%B4%DA%A9% D8%A7%D9%86%DB%8C)و مردم سرزمین‌های گیلان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86)، طبرستان قدیم(مازندران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86)) ، گرگان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86)، قزوین (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86)، ری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C)، دامغان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86)، سمنان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86)، همدان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86)، آذربایجان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D 9%86)، لرستان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86)، کردستان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86)و ... با آن یا لهجه‌ای از آن سخن می‌گفتند.

زبان گیلکی از گروه زبان‌های شمال غربی ایرانی و در مجموع زبانهای کاسپین است. این خانواده شامل زبانهای تالشی و هرزندی و گورانی و گیلکی و مازندرانی و برخی از زبانهای تاتی و سمنانی میباشند. از دیدگاه تاریخی این زبانها به زبان پارثی(پهلوی اشکانی) وابستگی دارند.

زبان گیلکی، مشتمل بر سه لهجه بیه‌پسی (گیلان غربی)، بیه‌پیشی (گیلان شرقی؛ بیه پیش (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D9%BE%DB%8C%D8%B4))، و گالشی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B4%DB%8C)می‌باشد. مردم شمال غربی گیلان، به زبانی دیگر از خانواده گویش‌های کناره دریای کاسپین (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C% D9%87%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%87_% D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D 9%BE%DB%8C%D9%86&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF)که زبان تالشی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%B4%DB%8C)باشد تکلم می‌کنند.

در زبان گیلکی ویژگی‌های زبان‌های باستان ایران دیده می‌شود، برای نمونه صرف فعل در زبان گیلکی با صرف فعل در زبان پهلوی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88% DB%8C)و زبان پارتی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA% DB%8C)شباهت دارد و نیز همگونی‌های وجه اخباری و ماضی نقلی در گیلکی و پهلوی کاملاً قابل بررسی است

miss.a
12-01-26, 21:01
لهجه‌ها

مردم گیلک زبان با لهجه‌های مختلف سخن می‌گویند که ریشه در زبان‌های ایران باستان دارد. در بین لهجه‌های مختلف زبان گیلکی از نظر فونتیک (بیان صوت و آوا) و صرف افعال اختلاف جزئی دیده می‌شود که ناشی از تحول تدریجی و ویژگی فرهنگی اقلیمی هر منطقه‌است. گویش‌های زبان گیلکی را می‌توان چند بخش کرد

لهجه بیه‌پسی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%84%D9%87%D8%AC%D9%87_%D8%A8%DB %8C%D9%87%E2%80%8C%D9%BE%D8%B3%DB%8C&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) (گویش جلگه نشینان باختر سفیدرود
لهجه بیه‌پیشی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%BE%DB%8C%D8%B4) (گویش جلگه نشینان خاور سفیدرود
در منابع موجود به لهجه دیگری به نام لهجه گاومیش‌بان‌ها اشاره شده‌است که امروزه در لهجه‌های دیگر (گویش بیه پیش) تحلیل رفته و منسوخ شده‌است.

دکتر نادر جهانگیری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86% DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C) (زبان‌شناس) دربارهٔ تقسیم‌بندی گونه‌های زبانی زبان گیلکی می‌نویسد:


زبان دیلمی از کوههای تالش (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%B4)تا کوههای سمنان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86)گسترده‌اس ت. این زبان مناطقی چون سراوان رشت، مناطق دیلمان و اشکور، رودبار زیتون، رودبار الموت، رودبار شهرستان، رودبار قصران، طالقان، بومیان کرج و حومه آن، کوههای سمنان، ساوجبلاغ، عمارلو، خورگام و بسیاری دیگر از مناطق دیوار البرز را بر بر می‌گیرد.

اگرچه اکثر اهالی مناطق مذکور (منجمله رودبار الموت، رودبار قصران، طالقان، بومیان کرج، کوههای سمنان، ساوجبلاغ...) زبان را "گیلکی" یا "تاتی" معرفی می‌کنند و از نظر علمی هم گویشهای مربوطه در زمره زبانهای مازندرانی، گیلکی یا تاتی قرار دارند.

از طرفی این گفته کسروی با نتایج و نظریه‌های زبان‌شناسی هم در تناقض است. چنانکه دکتر نادر جهانگیری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86% DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C)، استاد زبان‌شناس می‌نویسد:


گونه‌های زبانی رايج در استان گيلان را می‌توان به سه بخش تقسيم کرد:

1. گونه‌های گيلکی

2. گونه‌های غيرگيلکی از گروه زبان‌های کرانهٔ خزر.

3. گونهٔ ترکی آذری (غير ايرانی).


1. گيلکی خود سه گونهٔ عمده دارد.

الف. گونهٔ گيلکی لاهيجان (بيه‌پيش) در منطقه‌ای محدود از شمال به دريای خزر، از جنوب به بلندی‌های سياهکل، از غرب به آستانه و حسن‌کياده تا مرزهای کوچصفهان و از شرق به لنگرود و رودسر که به تدريج به گويش مازندرانی می‌آميزد.

ب. گونهٔ گيلکی رشت (بيه‌پس) که در رشت، لشت نشاء (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%84%D8%B4%D8%AA_%D9%86%D8%B4%D8%A7)، خشکبیجار (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%B4%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%B1) خمام، بندرانزلی، فومن و شفت به آن سخن می‌گويند.

ج. گونهٔ گالشی. گونهٔ ديگری از گونه‌های گيلکی است که مردم نواحی کوهستانی لاهيجان به آن سخن می‌گويند.

2. گونه‌های غيرگيلکی از گروه زبان‌های کرانهٔ خزر.

الف. تالشی. در تالش، دولاب، ماسال شاندرمن و اسالم به آن گفت‌وگو می‌شود.

ب. تاتی. از ديگر گونه‌های زبانی کرانهٔ خزر است که در چند آبادی از بخش رودبار زيتون به آن سخن می‌گويند.

ج. کرمانجی. از گونه‌های کردی‌ست که در فاراب و کرمانج عمارلو به ان گفت‌وگو می‌شود.

3. ترکی آذری. گونهٔ زبانی غيرايرانی که در منطقهٔ آستارا رايج است. در بندر ازنلی و طوالش نيز سخن‌گويانی دارد

miss.a
12-01-26, 21:10
پیشینه


گیلکی از گروه زبان‌های شمال غربی ایرانی و در مجموع زبانهای کاسپین است. گروه زبانهای کاسپین در خانواده زبانهای ایرانی شامل زبانهای تالشی و گیلکی و طبری میباشند. در خانواده زبانهای غربی ایرانی زبانهای دیگری مانند کردی و بلوچی و زبانهای مرکزی (راجی و گلپایگانی و زبان زردشتیان یزد) و همچنین زبان سیوندی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C)میباشن .

برخی گیلکی را به نام پهلوی خوانده‌اند. حمداله مستوفی قزوینی می‌نویسد: «در گشتاسفی که بخشی‌ست در مجاورت دریای خزر و نزدیک «سالیان»، زبان‌شان به پهلوی به جیلانی (گیلانی) باز بسته است.». مستوفی پهلوی را شبیه و وابسته به گیلکی می‌داند.
گیلکی و پهلویات


در میان اشعار گویندگان بعد از اسلام به آثاری برمی‌خوریم که به مازندرانی و گیلکی کنونی نزدیک است. پهلویات شامل اشعاری است به گویشهای غرب و مرکز و شمال ایران. مناطق پهله عبارت هستند از اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان اما میتوان از دیدگاه زبانشناسی گیلان را نیز شامل مناطق پهله دانست

مینورسکی اعتقاد دارد که پهلوی نام گونهٔ زبانی منطقهٔ پهله بوده است که بعدها به گونه‌های غربی ایران اطلاق شده است و این گسترش پیدا کرده و بعدها به گونه‌های زبانی کرانهٔ خزر ( دریای گیلان در کهن ترین اسناد ایرانی ) نیز اطلاق شده است.

هم‌چنین در گذشته کسانی را که ترانه‌های گیلکی می‌خواندند پهلوی‌خوان می‌نامیدند.

نظر عباس اقبال در این زمینه متفاوت است. به نوشته او، در دوره‌ای که خط و کتب پهلوی و همراه با آن‌ها اشعار و سرودهای هجایی قدیم ایرانیان از میان می‌رفت و نظم جدیدی روی کار می‌آمد، یعنی در قرن اول و دوم هجری، در میان عامه یا ولایاتی که هنوز شعر دری در آن چندان نفوذی نداشت، به همان وضع قدیم اشعار و سرودهایی ترکیب می‌کردند و می‌خواندند که هنگام خواندن به نظر موزون و آهنگین می‌آمد ولیچون آن‌ها را بر روی کاغذ می‌نوشتند، آشنایان به عروض عرب آن‌ها را در ردیف کلام منثور می‌گرفتند. و به همین علت هم آن نوع اشعار را پهلویات می‌گفتند؛ یعنی اشعار ولایتی در مقابل سخن دری که زبان شهرها و دربار و علو و ادب بود و پهلویات در ولایات ساحلی دریای گیلان و آذربایجان و قسمت غربی ایران از ری به طرف مغرب بسیار معمول بوده و شعرای معتبری مثل بندار رازی و باباطاهر عریان و کافی ظفر همدانی به آن احان اشعاری سروده‌اند و هنوز هم در بعضی از قسمت‌های گیلان اهالی هر آوازی را که به زبان پارسی ترکیب شود تصنیف و آوازهای گیلکی را که لهجهٔ هاص ایشان است پهلوی می‌گویند

نمونه از پهلویات بندار رازی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B1%D8%A7%D8%B2% DB%8C):

در ایلخی شاه، اسب کروک دوبو


در قافله نیز اشترلوک دوبو

این اشترلوک و اسب کروک منم


این در به امید می‌زنم بوک دوبو

به پارسی امروزی:در رمه شاه اسب (بارکش) بود/در قافله نیز شتر مست(بارکش) بود/این اشتر مست و اسب تندرو منم/این در به امید می‌زنم در آن جغد بود

با این اینکه بیش از هزار سال از عصر بندار می‌گذرد، هنوز واژگان به کار رفته در اشعار بندار چون : بوک (جغد)، دوبو (بود) و غیره در زبان گیلکی رایج است. اما واژه ایلخی در شعر بندار می‌رساند که شعر دستخوش تحول قرار گرفته و به‌وسیله نسخه نویسان دستکاری شده‌است، چرا که در آن هنگام واژه‌های ترکی هنوز داخل زبان فارسی یا گیلکی نشده بود.

پهلویات باباطاهر عریان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1) (قرن پنجم هجری) به گویش همدانی :

بشم به الوند دامان مو نشاُن


دامن اژ هر دو گیتی‌ها وشانم

نشانم توله و مویم به زاری


بی که بلبل هنی و اول نشانم

به پارسی امروزی:بروم به دامنه الوند جای گزینم/دامن از هر دو گیتی برکشم/نهال بنشانم و گریم به زاری/باشد که بار دیگر بلبل را پهلوی گل بنشانم

بسیاری از واژگانی که باباطاهر در اشعار خود بکار برده، امروزه نیز در زبان گیلکی رایج است، در دیوان باباطاهر صدها واژه یافته می‌شود که هنوز در زبان گیلکی کاربرد دارند، مثلاً در ترانه فوق واژگانی چون : بشم (بروم) – نشانم (جای گزینم) – اژ (از) – وشانم (از مصدار واشاندن گیلکی = گسترانیدن) – توله (بوله گیلکی – نهال تازه) – بی (باشد) و … که در زبان گیلکی کار برد دارند.

نمونه‌ای از پهلویات پیرشرفشاه دولائی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%B4%D8%B1%D9% 81%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%A 6%DB%8C&action=edit&redlink=1&preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8%A C%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8 C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88:%D8%A7%DB%8C%D8 %AC%D8%A7%D8%AF+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%A A%DB%8C%D8%B3&summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF+%DB%8C%DA%A 9+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D9%86%D9%88+%D8% A7%D8%B2+%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82+%D8%A7%DB%8C%D8% AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&nosummary=&prefix=&minor=&create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA+%DA%A9%D8%B1%D8%AF %D9%86+%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+%D8%AC%D8%AF %DB%8C%D8%AF) (عارف قرن هشتم) :

بگو برُخ مانگ، بتن یاسمین بووا


عمر اینه دوراه من یاسمین بووا

نیارم دنیره ستن خراسم چشم به بوا


دیم و لامانه و چشم میشن کووا

به پارسی امروزی:بگو که رخسارش ماه و تنش یاسمین است/عمر چنین است که بگذرد، عمر من باشد با آن سیم اندام/جرات نگریستن ندارم، می‌ترسم که نظر رسد/صورتش مانند گل است و چشمش مانند دسته‌ای از بنفشه

نمونه از پهلویات شیخ صفی الدین اردبیلی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%B5%D9%81%DB%8C_%D8%A7%D9%84 %D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C% D9%84%DB%8C)به زبان آذری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D8%A2%D8%B0%D8%B1%DB%8C) :

به من جانی بده اِذ جانور بوم


به من نطقی بده اِذ اَخبر بوم

به من گوشی بده اِذ اشنوا بوم


هر آنکه وانگه بود، اِذ اَخبر بوم

به پارسی امروزی:به من جانی بده، تا جاندار شوم/به من بیانی بده تا آگاه شوم/به من گوشی بده تا شنوا شوم/هر بانگی که برخیزد، باخبر شوم

افعالی چون : بوم (شوم)، بو (بود) و کلماتی چون : وانگ (بانگ) و … هنوز در زبان گیلکی مورد استفاده قرار می‌گیرند.



نمونه‌ای از اشعار ملاسحری طهرانی از شعرای دورهٔ صفویان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86) (قرن یازدهم هجری) که به گویش مردم تهران سروده شده‌است:

گل دیمُم که بملانه مشو


سوته جانم بتماشا نه مشو

مده پیغام که اینها قصس


تا ترا نینه دلم وا نه مشو

زُفل را واکو، اگه دل می‌بری


مُفر تا شونه وینه، جا نه مشو

به پارسی امروزی:گل رخسارم تا آشکار نشود/جان سوخته‌ام به تماشا نمی‌رود/پیغامم نده که اینها قصه اند/تا ترا دلم نبیند باز نمی‌شود/گیسو بگشای اگر دل می‌بری/مرغ تا شب نشود به لانه نمی‌رود

افزون بر واژگان مشترک زبان گیلکی و سایر لهجه‌ها، گمان می‌رود برخی از کلمات چون : دیم (چهره – رخسار) – سوته (سوخته – خاکستر) – نینه (نبیند) – جا (لانه) – نه مشو (مصدر شوئن – نشود) و … واژگانی هستند که در زبان گیلکی کاربرد دارند

miss.a
12-01-26, 21:33
منابع شعر گیلکی


منابع شعر گیلکی را می‌توان سه بخش دانست :

آثار عامیانه و شفاهی (فولکلوریک):
اشعار عامیانه و شفاهی که شامل ترانه‌ها و مثل‌ها و لالائی‌ها و … می‌باشد، سرشار از عناصر هنری (ایجاز و تشبیه و تخیل و تصویر) است و سینه به سینه نقل شده تا به دوران ما رسیده‌است و سینه افراد کهن سال، زنان و مردان روستا و مردم کوچه و بازار مخزن آن است. تعدادی از این اشعار به کوشش پژوهش‌گران گیلک و محققان خارجی جمع آوری شده و بعضاً جسته و گریخته به چاپ رسیده و بیشتر آن‌ها و ثبت و ضبط نشده و اگر شده هنوز به چاپ نرسیده‌است.

آثار مکتوب و چاپ شده زبان گیلکی.
اشعاری به زبان گیلکی که بصورت نوار کاست ضبط و تکثیر یافته‌است

شباهت گیلکی با سیوندی




English Sivandi Gileki فارسی

face dim dim دیم/صورت

bridge perd Purd پل

shadow nesä Nesä سایه

go Beshe Boshu برو/بشو

Woman zhen zhena زن

Star Esare Esare ستاره

miss.a
12-02-02, 13:11
زبان مراغی(کد ایزو ۶۳۹-۳:vmh) یک زبان هندواروپایی(از شاخه زبان‌های ایرانی) است که در استان قزوین و بیشتر در نواحی الموت رایج است.این زبان در تمام نواحی استان قزوین به یک شکل سخن گفته می‌شود




رشته کوه های البرز و دشت نیز از شرق ، غرب و جنوب،شهر قزوین را در میان گرفته اند . این شهر و مناطق اطراف و تابعه ی آن از نظر دارا بودن تنوع زبانی ـ لهجه های فارسی ، ترکی ، رومانو ، تاتی ، فارسی قزوینی ، گیلکی، کردی ، لری ، الموتی ، مراغی ، لکی و... در این نواحی وجودداشته و گویشوران شان نیز سال های متمادی است که ساکن و بومی منطقه قزوین می باشند. این مختصر در صدد معرفی و تعیین مرزبندی زبانی این زبان ها و لهجه ها است .





تنوع و مرزبندی زبانی ـ لهجه ای بیرون ازشهر قزوین

تاکنون هیچ مطالعه و پژوهش جامعی در زمینه «لهجه ی قزوینی» و زبان ها و لهجه های موجود در منطقه قزوین و تعیین گستره ی جغرافیایی آنها ارایه نگردیده است اما به منظور بدست دادن یک «طرح » با در نظر گرفتن معیارهای :

الف ـ کسرت گویشوران . ب ـ آبادی هایی که به مرکز هر لهجه معروفند . پ ـ سکونت دائم گویشوران . ت ـ عدم پراکندگی گویشوران . ث ـ رواج گویش در حال حاضر ، موارد ذیل خاطر نشان می گردد :

الف ـ زبان ترکی

بطور تقریب تمامی روستا های نواحی جنوب ،شرق و غرب قزوین (از ناحیه شمال نیز روستاهای کوهپایه و نیز روستاهای پراکنده در کوهستان ) غالباً ترک زبان بوده و به زبان ترکی تکلم می کنند . البته هر چند بین این زبان و «لهجه تبریزی » ( چنانچه لهجه ترکی تبریزی «زبان ترکی معیار» در نظر گرفته شود) تفاوت های لهجه ای و گاهی نیز تفاوت های واژگانی و نحوی مشاهده می گردد. اما گویشوران هر دو زبان با هم «ارتباط زبانی» بر قرار می کنند . در واقع این زبان «لهجه ای » از زبان ترکی می باشد همچنان که «ترکی اردبیلی»و «ترکی مراغه ای » نیز لهجه هایی از زبان ترکی شناخته می شوند .

ب ـ زبان رومانو

در جنوب شرقی قزوین فاصله ی تقریبی 35 کیلومتر در روستاهای زرگر و باقرآباد به این زبان تکلم می گردد . گویشوران این زبان خود را یونانی و رومانیایی و نام زبان خود را نیز از همان ریشه می دانند . زبان رومانو عنوانی است که این گویشوران زبان خود را بدان می نامند .

پ ـ زبان تاتی

در محدوده جنوب قزوین به فاصله ی تقریبی 40 کیلو متر ، بلوک بویین زهرا قرار دارد که مرکز تکلم به این زبان روستاهای سگز اباد ، ابراهیم آباد و ... می باشند . گفتنی است یکی از گونه های تقریباً رسمی این زبان ، لهجه تاتی تاکستانی است .

دکتر صفوی در معرفی این زبان طی یک بند (پاراگراف ) این گونه می نویسد[1] :

«زبان تاتی مورد استفاده قوم تات است که در بعضی از نواحی آذربایجان و داغستان شوروی (سابق) زندگی می کنند. تمامی تاتی زبان ها در عین حال به زبان آذری نیز سخن می گویند . ساکنان تاتی زبان داغستان شوروی از خط روسی که برای نگارش این زبان تغییراتی یافته است استفاده می کنند ولی در ایران خط خاصی برای این زبان وجود ندارد .»

و در پایان در شناسایی «خانواده تاتی » زبان تاتی اشاره دارد که :

« زبان تالشی نیز احتمالاً در کنار دو زبان آسی و تاتی شاخه ای از «زبان سکایی» به شمار می رود.»

زنده یاد جلال آل احمد نیز در کتاب « تات نشین های بلوک زهرا» اشاراتی تیز بینانه به فرهنگ دو روستای تات نشین سگزآباد و ابراهیم اباد نموده است .

وی در زمینه ی فرهنگ فولکلور این دو محل مطالعات دقیق و غنی و به یاد ماندنی انجام داده است اما بخش پایانی کتاب که مربوط به زبان تاتی می شود احتیاج به بازبینی و بررسی زبانی مفصل تر و زبان شناسانه تر دارد . دو نکته زبانی قابل ذکر در مورد زبان تاتی این است که :

1- قرابت و شباهت های زیادی پس از تطبیق واژگانی بین زبان تاتی و گیلکی مشاهده می گردد.

2- همین زبان پس از امتزاج با واژگان زبان فارسی تبدیل به «لهجه ی تاتی » شده و گویش رایج مردمان در روستاهای واقع در مناطق کوهستانی قزوین می شود .

ت ـ لهجه ی الموتی / رودباری /تاجیک / دیلمی / تاتی

در نواحی شمالی منطقه قزوین (مناطق کوهستانی) مردم به این لهجه تکلم می نمایند. البته این لهجه نیز با تغییر موقعیت مکانی گویشوران در کوهستان دچار تغییراتی آوایی ـ واژگانی می گردد . نوع و مقدار این تغییر تا حدودی نشانگر روستا و محل زندگی هر گویشور در کوهستان می باشد . ریشه ی گویش اینان در کتاب مینودر ـ (جلد 1) «زبات تکلم» دانسته شده است . اما به نظر می رسد بهتر این باشد که بگوییم این گویش ، لهجه ای از زبان تاتی است .

ث ـ لهجه ی لری

در جنوب شرقی قزوین در فاصله تقریبی 45 کیلومتر ، در روستاهای کاظم آباد ، چگینی و ... در غرب قزوین به فاصله 10 کیلو متر در روستای خرمن سوخته و باز در غرب قزوین به فاصله 70 کیلو متری ، روستاهای اطراف لوشان مردم به این لهجه تکلم می نمایند. این قوم ریشه ی گویش خود را از لهجه ی «لری لرستان» می دانند.

ج ـ لهجه ی کُردی

محدوده ی اصلی و متمرکز این لهجه در جنوب شرقی قزوین به فاصله ی تقریبی 35 کیلومتر منطقه ای مثلث شکل به رئوس روستاهای تازه آباد ، زاغه و قزانچال است و لازم به ذکر است که این گویش مربوط به طایفه ی مافی می باشد. لهجه این طایفه نیز با زبان کردی کردستان (لهجه سنندج) بسیار متفاوت بوده تا حدی که اکراد منطقه از یک سو و اکراد کردستان از سوی دیگر قادر به تفهیم زبانی یکدیگر نمی باشند. با توجه به تقسیمات زبانی ـ لهجه ای کشور و نیز وفور واژه های زبان فارسی ، به گویش اکراد منطقه قزوین اصطلاحاً «لهجه » اطلاق می گردد . این اکراد ریشه گویش خود را از کردی لهجه کرمانشاه می دانند.

چ ـ لهجه مراغی

در نواحی کوهستانی واقع در شمال و شمال شرقی استان قزوین در حدود پانزده آبادی مردمانی زندگی می کنند که با عنوان مراغی / مراغه ای شناخته می شوند . لذا از گویش آنان نیز به نام مراغی یاد می شود . این مردم از آداب و رسوم ویژه ای نیز برخوردارندو بنا به نوشته گلریز: [2]

«مراغی ها علاوه بر تاتی معمولی و فارسی با یک لهجه خاصی میان خودشان صحبت می کنند که با تاتی متداول کم و بیش فرق دارد .»

روستاهای محل اسکان عمده مراغی ها عبارتند از : موشقین ـ ورتابان ـ اسبه مرد ـ اَبیرَک ـ علی آباد ـ دیکین ـ زناسوج ـ درچاک ـ سپوهین ـ وشتِه ـ یوج ـ تلو ـ سوته کش ـ هلارود ـ کش آباد بالا.

برخی از لغات متداول گویش مراغی

خدا xiyā خانه kš پسر zua دختر kinā برف vārf مرغ kerk خروس tālā علف vāš عدس marju من az قاطر āstar پول zār چه می کنی ؟ e mānjič

ح ـ لهجه ی لکی

از دیگر گویش های رایج منطقه «لکی» می باشد . این لهجه در افواه و انگاشت مردم منطقه «کردی» پنداشته می شود. در حالی که اینگونه نبوده و این لهجه بسیار متمایز از اصل و زبان کردی کردستان می باشد . در واقع لهجه لکی حاصل امتزاج لهجه ی کردی کرمانشاهی و لهجه ی لری است و بررسی اولیه در واژگان لهجه ی لکی ، این نظر را حمایت می کند . سکونت گاه عمده گویشوران این لهجه (طوایف کاکاوند ، غیاثوندو...) منطقه غرب استان (قاقازان) می باشد.



تنوع و مرزبندی زبانی ـ لهجه ای درون شهر قزوین

افزون بر تمامی زبان ها و لهجه های یاد شده ( که درون شهر نیز مراکز و پایگاه هایی دارند ) برخوردار از مجموعه ای متنوع از لهجه های گوناگون است . گویشوران این لهجه گاه به طور پراکنده درون شهر سکونت گزیده اند و گاهی نیز مرز بندی و تجمع خاصی از گویشوران یک لهجه را درون شهر شاهدیم . این مرزبندی لهجه ای عوامل متعددی دارد که به طور گذرا به مواد عمده ذیل اشاره می شود :

الف ـ مهاجر پذیری ، بازار کار و موقعیت اقتصادی شهر قزوین ، تنوع زبانی ـ لهجه ای در درون شهر را بوجود آورده است . مهاجر پذیری باعث گردیده که از تمام روستا های منطقه و نیز شهرها و استان های مجاور اقوام و طوایف مختلفی با زبان و لهجه ی خاص خود به این شهر روی آورند.

ب ـ از نظر اجتماعی ، مهاجران عموماً در بین قومیت خودشان مراکز تجمع قومی ویژه ای ( همانند تکایا ، مساجد ،دسته های سینه زنی و عزاداری و... ) را تشکیل داده و در این گردهمایی ها از گویش خاص خود بهره می برند.

پ ـ از نظر قدمت سکونت ، گاهی اکثریت ساکن در یک منطقه متعلق به قوم خاصی با گویش مربوطه می باشند. مانند حوالی خیابان حیدری که سابقاً «کُردمحله » نامیده می شده است .

ت ـ از نظر اقتصادی ، دیده می شود که طبقه شغلی عموماً بی ارتباط با تنوع لهجه ای نمی باشد . به طور مثال قشر کارگران بخش صنعت «گیلک» بوده و در مکالمات روزمره با هم ، چه در محیط کار و چه در موقعیت های اجتماعی ، به «لهجه گیلکی» گفتگو می نمایند.

ث ـ «عامل صنفی» نیز در مرزبندی لهجه ای قزوین سهیم می باشد . مانند صنف های «سلمانی مردانه » ، سلمانی زنانه » ، «نانوائی بربری پزی » و « رانندگی ماشین های سنگین » که به ترتیب در انحصار گویشوران لهجه های گیلکی ، تهرانی ، ترکی زنجانی ، و لری می باشد .

ج ـ از نظر «توزیع جمعیت و محل سکونت شهری » نیز مشاهده می گردد که در محله های قدیمی مرکزی و جنوبی شهر مانند مولوی ، دباغان ، سپه ، بلاغی ، راه چمان و راه ری سعی در تکلم به لهجه ی قزوینی از علاقه و غلظت بیشتری برخوردار است .

چ ـ از نظر مذهبی نیز شاهد مرزبندی لهجه ای می باشیم . شاهد این ادعا گویش رایج در بین ساکنان حاشیه غربی رودخانه نواب حدفاصل خیابان امام و میدان تره بار می باشد.

استناد

در کتاب ارزشمند «مینودر » اشاره ای به پیشینه ی زبان مردم قزوین شده است . از لابه لای سطرهای کتاب اینطور دانسته می شود که نویسنده نیز به کتاب یا سند علمی و معتبری در خصوص پیشینه ی زبان مردم قزوین دست نیافته است . ایشان می نویسد [3]:

«مردم قزوین در اصل آریایی و از خاندان دیلم بوده اند ، بعدها به واسطه ی آمیزش با تازیان و اتراک و مغول تغییراتی در آنها پیدا شده است ...»

و به دنبال آن نیز می افزاید :

«... زبان آنها (قزوینیان ) نیز مانند زبان دیلم بوده یعنی همچون مردم رودبار و الموت کنونی گفتگو می کردند »

و در ادامه خاطر نشان می سازد :

« ... این مردم ... هنوز هم زبان اجدای خودرا تا اندازه ای نگهداری کرده اند چنانکه در قسمت های شمالی مانند الموت و رودبار و طالقان و غیره همچنین در جنوب در سراسر کوه (رامند) زبان پهلوی شایع و رایج است حتی شهر قزوین تا حمله ی مغول به زبان پهلوی گفتگو می کرده اند . البته در طی سه قرن تسلط بیگانه که مردم بومی ناگزیر بودند با آنها ارتباط داشته باشند و معاشرت کنند به تدریج آن زبان فراموش شده و فارسی کنونی جانشین آن گردیده است . در بعضی نقاط هم زبان اجنبی غلبه کرده و جای فارسی را گرفته است »

و با توضیحات بیشتر می افزاید:

« ... پس از استیلای اتراک سلجوقی ، چون پادشاهان این سلسه هر ناحیه یا استانی را به یکی از امرا سیورغال یا تیول می دادند . آنها نیز طایف و ایل خود را در دهات آن ناحیه یا دهستان مستقر می کردند و چون غالب بودند البته به زور ، بهترین قسمت های آباد و حاصلخیز آن منطقه سیورغال را متصرف می شدند . و چون مردم بومی ناگزیر از معاشرت و داد و ستد با آنها بودند و آنان به زبان محلی آشنایی نداشتند ، کم کم زبان مردم بسیاری از قسمت های این مملکت (قزوین ) به حکم ضرورت و اجبار به ترکی تبدیل شد.»

و در پایان گوشزد می نماید :

« ... مردم نقاطی که بیشتر در سر راه مهاجمان قرار داشتند یا در تیول آنها بودند یا با آنها تماس دائمی داشتند تدریجاً زبان مادری خود را فراموش نمودند . »

و به عنوان نتیجه گیری و مرزبندی زبانی ـ لهجه ای مردم هم عصر خود این گونه می نویسد [4]:

« ... در خود شهر نیز قسمت شمالی و شمال غربی یعنی محلات دربکوشک و شیخ آباد و گوسفند میدان و قملاق و دیمج که بیشتر جایگاه اتراک و نیز توقف گاه امرا و درباریان و خدمه و ماموران دربار صفویه بوده است به مناسبت معاشرت و مراوده دائمی ، اکثر ترکی حرف می زدند در صورتی که مردم محلات شرقی و جنوبی و مرکزی یعنی پنبه ریسه و راه چمان و راه ری و خندقبار و مغلاوک و آخوند و سکه شریحان و خیابان که کمتر با ماموران و درباریان تماس داشته اند اکثراً ترکی را نمی فهمند و یا نمی توانند گفتگو کنند.»

از نوشته ها و تاریخچه بالا این گونه استنباط می شود که زبان مردم قزوین در ابتدا زبان دیلم ؟ بوده و بعد تا قبل از حمله ی مغول زبان پهلوی رایج بوده و نیز به واسطه ی سه قرن تسلط بیگانه فارسی کنونی ؟ متداول گشته و پس از استیلای سلسه سلجوقیان زبان بسیاری از مردم ترکی شده است .همانطور که ملاحظه می شود در پی خواندن این نوشته ، ابهاماتی به ذهن متبادر می شود:

ـ چرا و چگونه زبان دیلم به زبان پهلوی تبدیل می شود؟

ـ «طی سه قرن تسلط بیگانه » (منظور دوره تسلط مغول می باشد) چطور می شود که پس از تسلط مغول ، زبان فارسی کنونی در بین مردم پهلوی زبان رایج می گردد ؟ و...

نتیجه اینکه ضرورت پرداختن به مطالعات زبانی ـ لهجه ای در مورد لهجه ی قزوینی و دیگر لهجه ها و زبان های منطقه بیشتر نمایان می گردد . هرچند که لهجه و اصطلاحات قزوینی ، همانند دیگر لهجه های بومی کشور ، در حال فراموشی است اما در مقایسه با دیگر لهجه ها ، به واسطه پاره ای مسائل ، این فراموشی را از شتاب بیشتری برخوردار است .

در حال حاضر مکان هایی که نوای لهجه ی قزوینی ، با ویژگیهای بارز آوایی خاص خود ، بگوش می رسد تا حدودی بدین قرارند :

الف ـ در افراد بالای پنجاه ساله (و بویژه بی سواد) قزوینی .

ب ـ در محله های قدیمی شهر

پ ـ در شغل های سنتی همانند باغداری ، شیرینی پزی و بازار .

ت ـ در گفتگوهای خودمانی بین اهالی قزوین به ویژه در بیان ضرب المثل های قزوینی و نیز

ث ـ در شعرهایی که به این لهجه در مجالس جشن و سرور خوانده می شود .

چنانچه فرصت را مغتنم شمرده و پژوهشهای دقیق زبانی در مورد «فارسی قزوینی» و دیگر زبان ها و لهجه ها ی منطقه قزوین صورت بگیرد به «اطلس زبانی» منحصر به فرد و بسیار نفیسی دست خواهیم یافت .

منابع :

1- نگاهی به پیشینه ی زبانی فارسی ، کوروش صفوی ، نشر مرکز ، تهران ، 1367 ، ص 114

2- گلریز ، سید محمد علی ، مینودر ، انتشارات طه ، 1368 ، ص 998

3- همان ، ص339

4- همان ، ص 341

miss.a
12-02-02, 13:13
تکل (Takal)= تایر
جیله (Jileh)= ریزه و کوچک
المبه (Alambe)= دراز، به بلندی تیر
زرتینه (Zertine) = ییهو
بیدملقی (Bid malaghi)= بید مجنون
آخوره (Akhoore) = آبخوره، زیرزمین
جرماغ (Jermagh) = چنگ زدن
وندر (Vender) = زشت
کوته ننگ (Koote nang)= کم عقل ، شیرین عقل
سگه سیل (Saga sil) = فامیل چترباز
غلاق (Ghallagh)= کلاغ
چرپاندن (Cherpandan)= به زور جا دادن
اسکلیدن (Sklidan) = پاره شدن
زفکنه (Zefkene) = اردنگی
قیش (Gheysh) = کمربند
زمرقه (Zomorgha) = مشت
نیم ازگیل (Nim az gil) = در نیمه باز
ببم (Baban) = پسرم
سماق بالان (Somagh balan) = آبکش
گه گربه مالیدن (Go gorba malidan) = آرایش کردن
وخمیات (Vakhmiyat) = قبرستان
تس باغه (Tes bagha) = بچه پر رو
دندک (Dondok) = نوک پرنده
قیماق (Gheymagh) = سرشیر
هوشتک (Hooshtak) = سوت
سرعقب کردن= دنبال کردن
تخیدن = خوردن
تس انبله (Tes ambala) = ادم شل و ول
ویدل (Veydel) = ادم بد غذا
فرتق (Fertegh) = آب دماغ
خرتلاق (Khertelagh) = گلو
سرتق (Sertegh) = پر رو
سانجو (Sanjoo) = ادم سرطان، دل درد
چرت گوز = ادم مدعی
کش پنتور = کرمک (وسیله ای در دوچرخه)
در انتها نیز به ذکر یک مثل قزوینی اکتفا میکنم: ««بند دلش زرتینه اسکلید»» به معنی بند دلش پاره شد...


http://amirsaalehi.blogfa.com/post-71.aspx منبع

miss.a
12-02-12, 17:51
زبان کردی به طیفی از گویش‌هایی گفته می‌شود که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. زبان کردی یا زبانهای کردی از زبانهای ایرانی شاخه غربی هستند که با زبان فارسی و بلوچی خویشاوندی دارند.تعریف یک زبان به عنوان «کردی» همواره دستخوش عوامل غیر زبان‌شناختی به‌ویژه عوامل سیاسی، و فرهنگی است. در واقع «زبان کُردی» به مانند زبان فارسی به معنای یک زبان با یک شکل استاندارد و مرز و تعریف مشخص نیست بلکه امروزه به طیفی از زبان‌ها و گویش‌های ایرانی شاخه شمال غربی اطلاق می‌شود که گاه به هم نزدیک و گاه نسبت به هم از نظر زبان‌شناسی دورند. این زبان ها که در پی تصمیمات اجتماعی/سیاسی در دوران معاصر نام «کردی» به خود گرفته‌اند عبارتند از: کرمانجی، کلهری، سورانی، گورانی و اورامانی. زبان زازا را نیز گروهی جزو زبان‌های کردی به‌شمار آورده‌اند.
شبیه‌ترین زبان‌ها به زبان کردی بلوچی، گیلکی، و تالشی هستند، این زبانها نیز متعلق به زیرگروه شمال غربی زبانهای ایرانی هستند. از دیگر زبانهای مشابه به زبان کردی که زیرگروه جنوب غربی زبانهای ایرانی به شمار میایند، لری و بختیاری و فارسی هستند.
زبان کردی عمدتا در بخشهایی از ایران، عراق، سوریه و ترکیه مورد استفاده قرار میگیرد. جمعیتهای پراکنده کرد همچنین در جمهوری آذربایجان، ارمنستان لبنان و اسرائیل نیز زندگی می‌کنند.[۶] شاخه‌های اصلی زبان کردی عبارتند از:


کردی شمال-غرب:کرمانجی
کردی مرکز:سورانی
گویشهای جنوبی کردی:کلهری، کرمانشاهی، فیلی و لکی. زبان کردی (سورانی) در عراق زبان رسمی است در حالی که در کشور سوریه ممنوع است. تا اوت ۲۰۰۲ در ترکیه محدودیت‌های شدیدی بر آن (کردی کرمانجی) اعمال می‌شد گرچه هنوز کاربرد آن در ترکیه محدود است .. در ایران نیز در برخی رسانه‌ها امکان استفاده از آن وجود دارد در حالی که استفاده از آن در نظام آموزشی دولتی هنوز صورت نپذیرفته‌است.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/58/Kurdish-inhabited_area_by_CIA_%281992%29.jpg/400px-Kurdish-inhabited_area_by_CIA_%281992%29.jpg http://bits.wikimedia.org/skins-1.18/common/images/magnify-clip-rtl.png
محدوده‌هایی که بنا بر اطلاعات سازمان سیا در آن‌ها زبان کردی به عنوان زبان مادری سخن گفته می شود.


زبان کردی اخص را کرمانجی مینامندکه خود لهجه‌های متعدد دارد مانند: مکری، سلیمانیه‌ای، اردلانی، کرمانشاهی، بایزیدی، عبدویی، زندی. زبان کردی با دسته شمالی لهجه‌های ایرانی غربی بعض مشابهات دارد، و از زبانهای مهم دسته غربی بشمار میرود وصاحب اشعار و تصانیف، قصص و سنن ادبی است.
تاریخچه زبان کردی


پروفسور ولادیمیر مینورسکی خاورشناس و اسلام شناس روسی، بر این باور است که زبان کردی به طور قطع از ریشه زبان مادی است. چنانکه که وی در این رابطه می گوید:

اگر کردها از نوادگان مادها نباشند، پس بر سر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده‌است و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می‌کنند؛ از کجا آمده‌اند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳). این نظریه بعدها توسط ایلیا گرشویچ دیگر زبانشناس روسی بسط داده شد و وی اولین مدارک زبان شناختی را برای اثبات ریشه مادی زبان کردی مطرح کرد.
جان لیمبرت خاورشناس آمریکایی٬ نیز معتقد است که مادها از اجداد کردها می باشند.
همچنین پروفسور گرنوت وینفور زبانشناس آلمانی، نیز اعتقاد دارد که اکثریت کسانی که امروزه به زبان کردی سخن می گویند به احتمال زیاد سابقا از متکلمان به گویش‌های زبان مادی بوده اند.
از سویی دیگر این نظریه در میان برخی زبانشناسان و خاورشناسان با مخالفت هایی روبرو شد. پروفسور مکنزی بر این باور است که زبان کردی با زبان مادی از یک ریشه نیستند بلکه زبان کردی دارای عناصر قوی زبانهای جنوب غربی ایرانی (پارسی باستان) نیز می‌باشد و از این رو هرگونه وابستگی میان زبان‌های کردی و مادی را رد می کند..
کارنیگ آساطریان نیز معتقد است که تنها بازمانده زبان مادی شاید تاتی در آذربایجان و زبانهای مرکزی کاشان باشد
تئودور نولدکه خاورشناس آلمانی، بر این باور است که اگر روزی زبان مادی درست شناخته شود، بدون شک خویشاوندی بسیار نزدیکی با زبان پارسی باستان خواهد داشت.اکنون با کاوش در مناطق غرب ایران از مادها آثاری در تپه هگمتانه در دست است.
دانشنامه ایرانیکا معتقد است که با توجه به پژوهش‌های صورت گرفته هیچ‌یک از زبان‌های باستانی مستند موجود را نمی توان به طور قطع به عنوان نیای زبان کردی معرفی کرد.






منبع : ویکی پدیا

miss.a
12-02-12, 17:52
زبان شناس بزرگ بریتانیا ″ هنری سویت ″ می گوید : ″ زبان ، وسیله بیان عقاید و افكار با استفاده از اصوات موزون است . ″ برنارد بلوچ و جورج . ل . تراگر″ زبان شناسان آمریكایی نیز در تعریف خود از زبان می گویند : زبان ، سیستمی از علایم است كه گروهی از انسانها بر سر استفاده از آن به توافق رسیده اند . شیرازی نیز در ″ فرهنگ محیط ″ می گوید : زبان مجموعه اصواتی است كه هر ملت ، مقصود خود را با آن بیان می نماید .

زبان شناسنامه هویت ملتهاست ، به بالندگی می رسد ، رشد می كند ، متحول می شود ، در زمان ها و مكانهای مختلف دگرگون می شود و در اثر اختلاط فرهنگ های گوناگون تغییر می كند .

با نگاهی به شاخه های زبان های مستقل در جهان می توانیم جایگاه زبان خویش ( زبان كردی ) را در میان این زبان ها مشخص نماییم . بی شك زبان كردی از یكی از دو شاخه اصلی به وجود آمده است .

1- زبان های هندی شامل : پنجآبی ، گجراتی ، بهاری ، بنگالی ، هندی غربی و شرقی ، باركراتی و راجاسانی .

2- زبان های ایرانی شامل : فارسی كهن و نو ، كردی ، بلوچی ، زبان منطقه پامیر ، اسیتی در منطقه قفقاز و افغانی ( در واقع افغانی زبان نیست بلكه نام سرزمین و كشوری به همین نام است كه ساكنان آن به زبانهای پشتو – اردو – تاجیك و … تكلم می كنند )

دیاكونوف زبان ایرانی را سه دسته می داند :

1- زبان های ایرانی گروه ″ اسكیثی – خاورمیانه ، زبانهای ایرانی شرقی

2- زبان های ایرانی گروه ″ جنوب شرق ″ كه تنها نماینده ممتاز آن زبان فارسی كهن است .

3- زبانهای ایرانی گروه ″ ایرانی غرب ″

زبانهای ایرانی گروه ″ ایران غرب ″ نیز بر اساس تقسیم بندی زبان شناسان دو دسته اند :

الف : زبان های گروه ″ شمال غرب ″ : كهن ترین آنها ″ ماد ″ یا زبان كتاب مقدس زردتشت ″ اوستا ″ است كه زبان كردی را زنده ترین تجلی آن می دانند .

ب: زبان های گروه ″ جنوب غرب ″ : خط میخی عصر هخامنشی در حریم فارس .

با استناد به شواهد تاریخی انجام گرفته می توان اذعان كرد كه زبان كردی جزو زبان های هند و ایرانی و از شاخه های زبان های هند و اروپایی است .

در ازمنه كهن هرودوت از قوم ماد كه نام آنها در كتیبیه های میخی بیستون نیز آمده ، یاد كرده است . اگر اوستا را منبع و ماخذ قرار دهیم می توان زبان اوستا ″ بویژه گاتها″ را زبان مادها دانست . كتیبه های پادشاهان آشور در مورد اقوام ماد ، پراكندگی جغرافیایی و نام رهبران آنها در كنار اوستا ، بزرگترین منبع برای شناخت زبان مادهاست در اوستا كلمات بسیاری می توان یافت كه هنوز هم در زبان كردی امروزی باقی مانده و مورد استفاده اند . دیاكونوف می گوید : ″ زبان اوستایی ، مهم ترین زبان در ماد باستان بوده است ، زبانی بسیار قوی و وابسته به زبان های هند و اروپایی است ، این زبان را نمی توان زبان پارسی نامید كه زبان رسمی ایرانیان است . ″ می توان گفت كه تاثیر فرهنگ های متفاوت و غالب در پذیرش زبان به عنوان یك عامل برتر توسط فرهنگ مغلوب است، بی شك ظهور ادیان مختلف در خاورمیانه و بین النهرین و ظهور و سقوط امپراطوری های بزرگ در این منطقه ، به همراه تبعات فرهنگی سیاسی و اقتصادی ناشی از آن ، زبان كردی را نیز تحت تاثیر قرار داده است .

دیدگاههای فلسفی – ایدئولوژیك همیشه زبان را تحت تاثیر و تغییر قرار داده اند ماركسیسم برای زبان اهمیتی قائل نیست و از دیدگاه ماتریالیستی به جهان می نگرد و اقتصاد را زیر بنا می داند . در اسلام زبان در زندگی نقش حیاتی ندارد بلكه عامل محوری در اسلام اعتقاد به یزدان و اصل توحید است اما ناسیونالیسم زبان را یكی از اركان بوجود آمدن ملت و زیربنای تشكیل اجتماع می داند . ماركسیسم از دیدگاه اینترناسونالیستی تمام ملل جهان را به یك چشم می نگرد و اسلام نیز از دیدگاه توحیدی نگاهی واحد به جهانیان دارد پس نگاه ماركسیسم و اسلام از كل به جزء و دیدگاه ناسیونالیسم در نقطه مقابل آن دو ، از جزء به كل است .

هر ملتی در جهان ابتدا بر اساس زبانش شناخته شده است ملت بدون زبان ، بدون هویت نیز می باشد . هه ژار مكریانی می گوید : اجتماعی كه فاقد زبان و فرهنگ است زیر گام های ملل دیگر له خواهد شد . هر ملتی كه خواستار زبان و ادبیات خویش باشد ملتی زنده محسوب می شود ملت زنده نیز در صورت فقدان آزادی و گرفتاری در بند و اسارت ، از خطر نابودی رسته است . برای ملتی چون ما پاسداری از زبان كردی خویش ، جمع آوری لغات و اصطلاحات كردی ، فولكولر كردی و آموزش زبان كردی تنها وسیله زنده نگه داشتن ملت كرد است نباید فراموش كرد كه یك ملت زنده تنها با زبان ملی خویش زنده خواهد ماند .

و نیز درباره زبان كردی و ریشه آن منابع تاریخی چه می گویند .

غالب مستشرقین زبان ″ مید″ ی را ریشه زبان كردی و از شاخه های آن به شمار می آورند . مینورسكی و مار با آنكه از دو راه متفاوت رفته اند اما به نتایج كاملا مشابهی رسیده اند ، از دید هر دو محقق سهم مدی ها ( مادها ) در تكوین نژادی كردها مسلم به نظر می رسد . مینورسكی بر این عقیده است كه تمام لهجه های بازمانده در زبان كردی از زبان پایه قدیم و نیرومندی نشات كرده اند و آن زبان مادی است . بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است كه گاثه ی زرتشت به زبان ″ مادی ″ است و نیز برخی برآنند كه زبان كردی كه یكی از شاخه های زبان ایرانی است از باقی مانده های زبان ماد است .

طبری و ابن خردادبه و اصطخری به تفصیل از كردها نامبرده اند ″ كردو ″ به فتح كاف و زیادتی واو به زبان آشوری به معنای مقاتل و شجاع آمده است و در یكی از كتیبه های سرجون ملك آشور كه به خط میخی آشوری است لغت ″ كردو ″ یا ″ كاردو ″ به همین معنی استعمال شده است و بعید نیست لغت ″ گرد ″ به معنی شجاع نیز از همین اصل باشد .

دانشمند بزرگ آذربایجان احمد كسروی در مقاله ی كردها و لر ها را از یك تبارند می نویسد : ″ همه ی طایفه هایی كه در كوهستان های غربی ایران از حدود آسیای صغیر تا خاك فارس نشیمن داشته به نام های گوناگون كرد و لر و بختیاری و بهمئی و دیگر نام های خوانده می شوند در آغاز اسلام همگی این طایفه ها جز نام كرد نداشتند و تا آنجا كه دانسته ایم نام ″ لر ″ نخستین بار در كتاب های اصطخری و مسعودی دیده می شود مسعودی ″ اللریه ″ را گروهی از كردان شمرده و اصطخری هم از ″ بلاد اللور ″ سخن می راند . ″

پرفسور سایس می گوید : مادها عشایر كرد بوده و در شرق ( غرب ایران امروز ) سكونت داشته اند و ولایات آنها تا جنوب بحر خزر ادامه داشته و زبان آنها آریایی و از نژاد خالص آریایی هستند . سیسیل . جی . ادموندز می گوید : به گمان من بنابر جهات و موجبات جغرافیایی و زبان شناسی می توان گفت كردهای امروز نمایندگان مادها و سومین سلطنت بزرگ شرق هستند .

دار مستتر می گوید : اوستای زرتشت به زبان مادی نگاشته شده است . مینورسكی می گوید : هر تحقیقی در مورد كرد و زبان كردی باید مبتنی بر ماد و زبان مادی باشد . برخی مورخان و زبان شناسان كرد از جمله پرفسور محمد امین زكی بیگ ، توفیق وهبی ، دكتر محمد امین اورامانی با مقایسه واژگان اوستای زرتشت و زبان كردی امروز مدعی هستند كه زبان كردی در مقایسه با زبان فارسی به اوستای زرتشت نزدیك تر است . زرتشت در سال ( 660 ق . م ) در ارومیه 1 امروزی به دنیا آمده و در همان جا نیز بزرگ شده است . دكتر بهزاد خوشحالی می گوید : زبان كردی از زبان های غنی و زنده ی جهان بوده از لحاظ آهنگ و سبك و صوت تنها یك رقیب در كنار خود می بیند وآن زبان فرانسوی است .

با مقدمه ای بر تعریف زبان و ریشه زبان كردی كه در بالا ذكرشد به سراغ لهجه های زبان كردی می رویم و ابتدا به این سوال پاسخ می دهیم كه عوامل به وجود آورنده لهجه ها در زبان كردی چه چیزهایی هستند ؟ یكی از عوامل مهمی كه سهم عمده ای در بوجود آمدن لهجه های گوناگون زبان كردی داشته است عامل جغرافیایی است ، شاهد زنده بر مدعای ما نوع و كیفیت تاثیر زبان های تركی ، عربی و فارسی بر مناطق مختلف كردنشین است به گونه ای كه میزان تاثیر این زبان ها در مناطق مختلف كردستان یكسان نیست . تجزیه ی كردستان در قرن هفدهم و متعاقب آن در قرن بیستم می تواند یكی دیگر از عوامل بوجود آوردنده ی لهجه های كردی باشد . وقتی یك كرد كرمانج حرف می زند شما متوجه می شوید كه زبانش تحت تاثیر زبان تركی قرار گرفته است اما وقتی یك كلهر حرف می زند شما متوجه می شوید كه لغات فارسی در زبانش بكار می برد و زبان او تحت تاثیر زبان فارسی قرار گرفته است . حال به بررسی گویش های زبان كردی می پردازم از آنجا كه زبان شناسان ، شرق شناسان و مورخان غیر كرد و بسیاری از دانشمندان و زبان شناسان كرد به تقسیم بندی های گوناگونی از زبان كردی و گویش های آن پرداخته اند و تقریبا تقسیم بندی مشابهی را عنوان كرده اند به تعدادی از این نمونه ها اشاره خواهم كرد و در پایان به تقسیم بندی خویش از زبان كردی می پردازم ،امید آن دارم كه مورد قبول خوانندگان و زبان پژوهان گرانسنگ قرار گیرد.

مینورسكی زبان كردی را به لهجه های مختلف تقسیم بندی می كند :

2- زبان جنوب شامل : كرمانشاه – سنندج و 2 -زبان شرق شامل : سلیمانیه – مهاباد

3- زبان غربی كه شامل منطقه خاصی نیست و در سراسر كردستان متداول است

ایرادی كه به تقسیم بندی مینورسكی وارد است این است كه او لهجه ها را فقط بر اساس موقعیت جغرافیایی تقسیم بندی نموده است .

امیر شرف خان بدلیسی به استناد به دستور زبان ، زبان كردی را به چهار دسته تقسیم بندی كرده است : 1- كرمانجی 2- سورانی 3- كلهری 4- لری

توفیق وهبی ، زبان كردی را مركب از لهجه های زیر می داند :

1- كرمانجی

الف : كرمانجی شمال از شاخه های زیر بوجود آمده است . بادینانی – بوتانی – آشتیانی – حكاری و بایزیدی

ب : كرمانجی جنوب از شاخه های زیر بوجود آمده است . مكری – مهابادی – سورانی – اربیلی – سلیمانیه – كركوكی – سنندجی و اردلانی

2- لری شامل : بختیاری – لكی – فیلی – كلهری و ممسنی

3- گوران شامل : باجلانی – كاكه یی – زنگنه و هورامانی

4- زازایی

ایرادی كه به تقسیم بندی توفیق وهبی وارد است این است كه در دسته بندی لهجه كرمانجی جنوب ″ مكری و مهابادی ″ و ″ سلیمانیه و كركوك ″ و ″ سنندجی و اردلانی ″ به هم آمیخته تفاوتی چندان در میان آنها دیده نمی شود .

پرفسور محمد امین زكی بیگ می گوید : لهجه های زبان كردی چند دسته اند بزرگترین آنها لهجه كرمانجی است ، به استناد به كتاب شرفنامه ملت كرد را چهار دسته می داند . كرمانج – كلهر – گوران – لر .

استاد خال زبان كردی را به چهار دسته تقسیم می كند

1- زازا

2- كرمانجی راست شامل : سورانی – بابانی –مكریانی – اردلانی – كلهری – گورانی

3- كرمانجی چپ شامل : شمالی – بوتانی – بادینانی – حكاری – بایزیدی – شمدینانی

4- لری شامل : بختیاری – لكی – فیلی

ایرادی كه به این تقسیم بندی وارد است این است كه گورانی و كلهری خود گویش های مستقل هستند و در زیر شاخه كرمانجی راست نمی گنجد .

در پایان تقسیم بندی های زبان كردی باید گفت كه غالب زبان شناسان بر وجود چهار لهجه اصلی زبان كردی اتفاق نظر دارند .

بررسی فونتیك ( Phonetic ) ، گرامر و كلمات كردی مبنای علمی برای تقسیم بندی گویش های كردی است بر همین اساس و با كمك از نظریات و تحقیق پژوهشگران ، زبان شناسان ، مستشرقین و مورخان كه در بالا ذكر تعدادی از آنها آمده است زبان كردی را بر چهار گویش عمده و اصلی تقسیم بندی می نمایم و به جزئیات هر گویش خواهم پرداخت .

1- گویش كرمانجی شمال شامل گونه های بادینانی – بوتانی – آشتیانی – قوچانی – حكاری –بایزیدی – شمدینانی – جزیره ای

حوزه ی جغرافیایی گویش كرمانجی شمال در مناطق كرد نشین : دیار بكر – جزیره – ارزروم – هركی – شكاك- بایزید – حكاری – ماردین – وان – بتلیس – آگری – شمدینان – دهوك – زاخو – عمادیه –سنجار – عقره – عفرینی – ارومیه – سلماس – ماكو –نقده – برادوست – ترگور – مرگور- كردهای قوچان در شمال خراسان ایران – جلالی – دومبلی – كردهای ارمنستان – حسكه – قامیشلی – حلب – مناطق كردنشین آناتولی –ایروان – باروكلی در كوههای آرارات – تور عابدین – موش - دوگو – ارزنجان – خرپوت – موصل – آمیدی – كوههای شنگار – سیواس – ملاطیه – اورفا – سلماس – كردهای (بجنورد – شیروان – درگز – كلات – گیلان – مازندران – نور – كلاردشت ) كردهای چاوان .

گویش كرمانجی شمال بیش از 22 میلیون گویشور كردی دارد كه بیشترین درصد گویشوران كرد را رغم می زند و حدود 49% از جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .

2- گویش كرمانجی جنوب شامل گونه های سورانی – مكریانی – اردلانی – بابانی – جافی

حوزه جغرافیایی گویش كرمانجی جنوب در مناطق كردنشین : مهاباد – بوكان – سردشت – بانه – پیرانشهر – نقده – اشنویه – سلیمانیه – كركوك – اربیل ( هه ولیر ) – موصل – رواندز – چمچمال – شقلاوه – كویه – قلعه دیزه – مریوان – سقز – تكاب – سنندج – دیواندره – لیلاخ – روانسر – گروس – شوانی – سول ئاوا – جوانرود – ثلاث باباجانی – دوكان – كفری – كلار

گویش كرمانجی جنوب بیش از 10 میلیون گویشور كردی دارد و حدود 22% جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .

3- گویش كلهری – لری شامل گونه های كلهری – لری – لكی – فیلی – بختیاری

حوزه جغرافیایی گویش كلهری – لری در مناطق كردنشین : كرمانشاه – اسلام آباد – ایوان – صحنه – كنگاور – كردهای همدان – قصرشیرین – گیلان – سومار – شیروان چرداول – هلیلان – زردلان – لومار – موسیان – ایلام – دهلران – آبدانان – سنقر كلیائی – قروه – بیجار – مهران – خانقین – مندلی – بیره ی – بدره – خرم آباد – كوهدشت – چوار – اركوازی – زرنه – كارزان – سرپل ذهاب – ممسنی – كرند – هرسین - تویسركان – اسد آباد – بیستون – سنجابی – دالاهو – پشت كوه و پیش كوه – میش خاص – هفت چشمه – دره شهر – پهله زرین آباد – مورموری – سراوبازان – ماهیدشت – كامیاران – خوران – چمچمال صحنه – چهارمحال بختیاری ( شهركرد ) – زرباتیه – خسروی – اركواز ملكشاهی – ریژاو – دزفول – الشتر – دینور – بروجرد – الیگودرز – هفت گلی – سوسنگرد – پلدختر – نیریز – كوت – كوه گلویی – تعدادی از كردهای دشت شهرزور كه از اهالی ایوان – گیلان – ملكشاهی و خزل می باشند – ایل ملكشاهی – ایل كلهر – ایل سنجابی – ایل خزل – ایل اركوازی – ایل شوهان

گویش كلهری - لری بیش از 10 میلیون گویشور كرد دارد كه حدود 22% جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .

4- گویش گورانی – زازایی شامل گونه های اورامانی – زازایی - گورانی

حوزه جغرافیایی گویش گورانی – زازایی در مناطق كردنشین : پاوه – نوسود – ژاورود – اورامان لهون – نودشه – حلبچه – بیاره – تویله – زنگنه – كا كه ای – روژبیانی – دزلی – پیر شالیار – رزاو – نگل – میانه – بخش هایی از ( درسیم – خارپوت – معدن – ارزنجان – دیار بكر – اورفا – بتلیس)

گویش گورانی – زازایی بیش از 5/2 میلیون گویشور كرد دارد كه بیش از 5 % درصد جمعیت ملت كرد به این گویش تكلم می كنند .
علیرضا خانی- ایوان
برگرفته از وبلاگ اسعد رازیان

http://kurdistan.mihanblog.com/post/category/6

miss.a
12-02-12, 17:54
زبان آذری زبانی است از خانواده زبان‌های ایرانی غربی که در منطقه آذربایجان (آتورپاتکان) پیش از گسترش زبان ترکی رایج بوده‌است و امروزه گستره آن محدود شده‌است. بیشتر دانشمندان ایران‌شناس، در بازگویی ریشه تاریخی زبان دیرین مردم آذربایجان، باور دارند که زبان باستانی آذری بازمانده و دگرگون شده زبان مادها است و ریشه آریایی دارد که تاریخ‌دانان و جغرافی‌نویسان اسلامی آن را فارسی(ایرانی)، فهلوی و آذری خوانده‌اند.
هر چند که مطالعه بر روی این زبان پیشینه طولانی در نزد خاورشناسان غربی دارد، اما نخستین پژوهش گسترده روی آن در ایران توسط احمد کسروی انجام گرفت. احمد کسروی، تاریخ‌نویس ایرانی، در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان نمونه‌هایی از این زبان و ارتباط آن را با زبان تاتی نشان داد. زبان‌شناسان با اشاره به وجود زبان‌های تاتی و هرزنی در چندین روستای آذربایجان شرقی، اردبیل، نمین، خلخال (کلور)، عنبران، پیله رود و میناباد آنها را از بقایای آن زبان باستانی می‌داند.همچنین این زبان به زبان تالشی نزدیک است. زبان «آذری»، یکی از شاخه‌های زبان پهلوی است که پس از حمله عرب‌ها و هجوم اقوام ترک همچنان به زندگی خود ادامه داده‌است. ولی با پا گرفتن زبان ترکی در آن دیار، رفته رفته زبان «آذری» رو به سستی و نابودی نهاده‌است. گو اینکه هنوز در پاره‌ای از روستاها و بخش‌های آذربایجان نقشی و نشانی از آن باقی است.


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a0/8aa31d26.jpg/200px-8aa31d26.jpg (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:8aa31d26.jpg) http://bits.wikimedia.org/skins-1.18/common/images/magnify-clip-rtl.png (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:8aa31d26.jpg)
نمونه‌ای از سروده‌های آذری اثر بابافرج تبریزی.

miss.a
12-02-12, 17:56
قدیم‎ترین منبع درباره زبان آذری قول ابن مقفع (د ۱۴۲ق/۷۵۹م) است که در الفهرست ابن ندیم نقل شده‌است. به گفتهٔ ابن مقفع زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است منسوب به پهله (فهله) یعنی سرزمینی که شامل ری و اصفهان و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان بوده‌است.
همین گفته ابن مقفع را حمزهٔ اصفهانی (به نقل یاقوت) و خوارزمی نیز نقل کرده‎اند.
مورخ دیگری که به این زبان بدون ذکر نام آن اشاره کرده بلاذری است که کلمهٔ «حسان» به معنی «حائر» یعنی منزل و کاروانسرا را از کلام اهل آذربایجان نقل کرده‌است. این کلمه همان کلمهٔ «خان» به معنی کاروانسراست که در متون فارسی به کار رفته‌است.
اما دومین مؤلفی که بعد از ابن مقفع از کلمهٔ آذری یاد کرده یعقوبی است که کتاب خود را در ۲۷۸ق/۸۹۱م تألیف کرده‌است. این مؤلف آذری (آذریّه) را به عنوان صفت در مورد مردم آذربایجان به کار برده‌است.
مؤلف دیگری که از زبان آذری نام برده مسعودی (د ۳۴۶ق/۹۵۷م) است که در ۳۱۴ق/۹۲۶ از تبریز دیدار کرده‌است. این مؤلف از میان زبانها ایرانی پهلوی، دری و آذری را ذکر کرده‌است که ظاهراً در نظر او مهم‎ترین زبانها و گویشهای ایرانی بوده‎اند
پس از مسعودی، حمزه اصفهانی (د بعد از ۳۵۰ق/۹۶۱م) است که به نقل از یک ایرانی نو مسلمان به نام زرتشت‎بن آذرخور معروف به ابوجعفر محمدبن مؤبد متوکلی در میان زبانهای پنجگانهٔ ایرانی از زبان پهلوی یاد می‎کند و آن را منسوب به پهله می‎داند که شامل ۵ شهر اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان است. مؤلف دیگری که بعد از حمزهٔ اصفهانی از زبان اذربایجان و ایرانی بودن آن سخن گفته‌است
ابواسحاق ابراهیم اصطخری است که کتاب خود المسالک والممالک را در پایان نیمهٔ اول قرن ۴ق/۱۰م نوشته‌است. اصطخری صریحاً زبان مردم آذربایجان و ارمنستان (بجز دبیل و پیرامون آن) و ارّان را ایرانی (الفارسیه) ذکر می‎کند و زبان مردم بردعه را ارّانی می‎داند
مؤلف بعدی ابوالقاسم محمدبن حوقل (د بعد از ۳۷۸ق/۹۸۸م) است که اساس مطالب خود را از اصطخری گرفته و دربارهٔ زبان مردم آذربایجان و ارمنستان و زبان مردم بردعه همان مطالب اصطخری را تکرار کرده‌است (ص ۲۹۹)
ابوعبداللّه بَشّاری مقدسی مؤلف دیگری است که در قرن ۴ق/۱۰م از زبان مردم آذربایجان سخن گفته‌است. وی در سخن از اقلیم رِحاب که در نوشتهٔ او شامل آذربایجان و اران و ارمنستان می‎شود، می‎گوید زبانشان خوب نیست و فارسی آنها مفهوم است و در حروف به فارسی خراسانی شبیه‌است و در جای دیگر می‎گوید زبان آذربایجان بعضی دری است و بعضی منغلق (یعنی پیچیده) که ظاهراً غرضش تمیز میان زبان عام رسمی (فارسی دری) و گویشهای محلی است
داستانی که سمعانی دربارهٔ ابوزکریا خطیب تبریزی (د ۵۰۲ق/۱۱۰۹م) و استادش ابوالعلاء معری آورده، مؤبد رواج زبان آذری در آذربایجان در قرن ۵ق/۱۱م است. براساس این داستان روزی خطیب تبریزی در معرّه‎النعمان در مسجد نزد استاد خود بوده که یکی از همشهریان او به مسجد وارد شده‌است. خطیب با زبان خود با او صحبت کرده و سپس که استادش دربارهٔ این زبان از او پرسیده گفته‌است این زبان «اَذْرَبیّه» نامیده می‎شود.
حمداللّه مستوفی در نزهه‎القلوب (تألیف در ۷۴۰ق/۱۳۳۹م) زبان زنجان و مراغه و گشتاسفی را پهلوی ذکر می‎کند. تا قرن پنجم در همهٔ مأخذی که از زبان آذربایجان یاد شده بجز بلاذری که یک کلمه از این زبان نقل کرده بقیه فقط اشاره به نام این زبان دارند و نمونه‎هایی از این زبان به دست داده نشده‌است.
در نیمهٔ اول قرن ۵ق/۱۱م ابومنصور موفق‎الدین هروی در الابنیه عن حقائق‎الادویه کلمهٔ «کلول» به معنی خُلّر را از این زبان نقل کرده و بعد از او اسدی و شاگردانش که در آذربایجان می‎زیسته‎اند در لغت فرس کلمات متعددی از زبان آذری نقل کرده‎اند
در قرن ۷ق/۱۳م یاقوت دربارهٔ آذری می‎گوید: «مردم آذربایجان زبانی دارند که آن را آذری (الاَذریه) می‎نامند. برای دیگران مفهوم نیست».

miss.a
12-02-12, 17:59
«آذري» نام زباني ايراني است كه در آذربايجان و تا پيش از گسترش زبان كنوني تركي، بدان تكلم مي‌شد. سخن گفتن به زبان «آذري» در آذربايجان، طي نخستين سده‌هاي اسلامي، و نيز «ايراني» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصريح و تصديق شده است (Yarshater, 1989, p. 238). اينك همه هم‌داستان‌اند و در واقع جاي هيچ گونه ترديد جدي وجود ندارد كه پيش از ورود تركان، مردم آذربايجان و زنجان نيز همانند مردم ساير مناطق ايران، به يكي از زبان‌هاي ايراني گفت‌وگو مي‌كردند (هنينگ، ص 6-315).
هر چند امروزه در سرزمين آذربايجان نه به زبان كهن و ايراني «آذري»، بل كه به زباني از شاخه آلتایی كه تركيبي از عناصر فارسي و تركي و عربي است سخن گفته مي‌شود، اما انبوهي از اسناد و آثار و شواهد تاريخي و زبان‌شناختي، به موجوديت و اصالت زبان ايراني «آذري» در اين منطقه پيش از رواج و چيرگي زبان «تركي» كنوني، تصريح دارند:
كهن‌ترين منبعي كه از زبان «آذري» به عنوان يكي از زبان‌هاي «ايراني» ياد كرده، «ابن مقفع» (كشته شده در: 142ق) است كه گفته‌ي وي در كتاب «فهرست» ابن نديم (ص 22) نقل شده است. به گفته‌ي ابن مقفع، زبان آذربايجان، «پهلوي» (الفهلوية) بوده كه منسوب است به پله (فهله)، يعني سرزميني كه شامل ري و اصفهان و همدان و ماه‌نهاوند و آذربايجان بوده است. همين گفته را «حمزه‌ي اصفهاني» (منقول در: ياقوت حموي، ج3، ص925) و خوارزمي (ص 112) نيز نقل كرده‌اند. پس از وي، «مسعودي» مورخ اوايل سده‌ي چهارم ق. در كتاب خود (ص 8-67) پس از ذكر نام بلاد ايران (مانند: آذربايجان، ري، طبرستان، گرگان، هرات، مرو، سيستان، كرمان، فارس، اهواز و…) مي‌گويد كه: «همه‌ي اين بلاد، كشوري واحد بودند و پادشاه و زباني واحد داشتند جز اين كه در برخي واژگان تفاوت‌هاي داشتند … مانند پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي فارسي».
«ابواسحاق ابراهيم اصطخري» جغرافي‌نگار سده‌ي چهارم ق. در نوشتار خود (ص 2-191)، به صراحت زبان مردم آذربايجان را «فارسي» (الفارسية) مي‌خواند. «ابن حوقل» (اواخر سده‌ي چهارم ق.) نيز همين سخن را بازگفته، به روشني مي‌نويسد كه: «زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر ارمينيه فارسي است» (ص 97). «ابوعبدالله مقدسي» نويسنده‌ي اواخر سده‌ي چهارم ق.، سرزمين ايران را به هشت اقليم تقسيم نموده مي‌نويسد: «زبان مردم اين هشت اقليم، ايراني (العجمية) است؛ جز اين كه برخي دري و بعضي پيچيده (منغلق) است و همه‌ي آن‌ها فارسي ناميده مي‌شود» (ص 259). وي مي‌افزايد كه «فارسي آذربايجان در حروف، به فارسي خراسان شبيه است» (ص 378).
در اوايل سده‌ي هفتم ق. «ياقوت حموي» مي‌نويسد: «مردم آذربايجان زباني دارند كه آن را "آذري" (الآذرية) مي‌نامند و براي ديگران مفهوم نيست» (ج1/ ص128). «حمدالله مستوفي» مورخ اوايل سده‌ي هشتم ق. درباره‌ي زبان مردم «مراغه» مي‌نويسد: «زبان‌شان پهلوي مغير است» (ص 100)؛ و درباره‌ي زبان مردم «زنجان» مي‌گويد: «زبان‌شان پهلوي راست (= كامل) است» (ص 67)؛ و درباره‌ي زبان مردم «گشتاسفي» (ولايتي ميان اردبيل و باكو) اظهار مي‌دارد كه: «زبان‌شان پهلوي به جيلاني بازبسته است» (ص 107).
در سده‌ي دوازدهم ق. «اولياي چلبي» جهانگرد عثمانيايي درباره‌ي مردم تبريز مي‌نويسد: «ارباب معارف آن به فارسي تكلم مي‌كنند» و درباره‌ي مراغه مي‌گويد: «اكثر زنان مراغه به زبان پهلوي گفت‌وگو مي‌كنند» (رياحي خويي، ص 4-33).
از مجموعه‌ي اين اسناد و شواهد تاريخي به روشني برمي‌آيد كه مردم آذربايجان تا پيش از گسترش و چيرگي كامل زبان كنوني تركي در عصر صفوي، به يكي از زبان‌هاي ايراني كه گاه «پهلوي» و گاهي «آذري» خوانده شده و با زبان مردم ري و همدان و اصفهان پيوسته و خويشاوند بوده، سخن مي‌گفته‌اند. چنان كه مي‌بينيد، در هيچ يك از اسناد و منابع تاريخي اين دوره، زبان مردم آذربايجان، «تركي» دانسته نشده است.
فرايند تدريجي ترك‌زبان شدن «آذربايجان» - و در كنار آن، اران و آناتولي - از عصر سلجوقي (سده‌ي پنجم)، با اسكان هدف‌مند ايلات بيابان‌گرد تركمان در اين نواحي، به منظور نبرد و غزا با بلاد به اصطلاح كفر (ارمنستان، گرجستان، بيزانس) آغاز گرديد (زرياب، ص 205؛ باسورث، 1366، ص 9-48، 97، 105، 196؛ Bosworth, 1989, p. 228) و در اين زمان، براي نخستين بار زبان تركي به گوش بوميان پهلوي‌زبان آذربايجان رسيد. در دوره‌ي مغولان، كه بيش‌تر لشكريان‌شان ترك‌تبار بوده و آذربايجان را تختگاه خود ساخته بودند، ايلات و لشكريان تركمان - مغول متعددي در آذربايجان متوطن گرديدند و صاحب اقتاعات بسياري در اين سرزمين شدند (پتروشفسكي، ص 462، 491؛ باسورث، 1366، ص 194؛ Bosworth, 1989, p. 229؛ Yarshater, 1989, p. 239). با حاكميت و نفوذ مستقيم تركمانان «آق قويونلو» (874-780 ق.) و «قرا قويونلو» (908-874 ق.) به آذربايجان، پشتوانه‌ي حكومتي زبان تركي و نياز مردم به تماس با عمّال حكومتي ترك‌زبان ، موجب گسترش زبان تركي و عقب نشيني تدريجي زبان ايراني آذري شد (رياحي خويي، ص 33؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص261؛ Yarshater, 1989, p. 239-240). در عصر صفويه، به سبب چيرگي و انبوهي تيره‌هاي ترك‌زبان و شيعه‌ي هواخواه خاندان صفويه - كه شاهان صفوي آنان را براي پشتيباني خود از شرق آناتولي و شمال سوريه به آذربايجان جذب كرده بودند - بيش‌تر كارهاي سياسي و دولتي و لشكري به زبان تركي انجام مي‌گرفت و مردم ناگزير بودند زبان تركي را فرا بگيرند و از اين رو، زبان آذري رفته رفته جاي خود را به زبان فرمان‌روايان داد تا جايي كه در اواخر سده‌ي يازدهم ق.، تركي در تمام شهرهاي بزرگ آذربايجان رايج و غالب گرديد (كارنگ، ص 26؛ فقيه، ص 190-187؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 261؛ يارشاطر، 1354، ص 63). اما با اشغال چند ده ساله‌ي بخش عمده‌اي از آذربايجان به دست مهاجمان ترك عثماني در زمان شاه اسماعيل (930-907 ق) و شاه تهماسب (984-930 ق) صفوي بود كه دگرگشت قطعي زبان آذري به تركي، حاصل گشت (رياحي خويي، ص 35-33؛ كارنگ، ص 26). با اين حال، زبان ايراني آذري به كلي از آذربايجان رخت برنبست و تا امروز نيز در پاره‌اي مناطق، هنوز بدين زبان تكلم مي‌شود (به اين موضوع در ادامه خواهيم پرداخت).
در كنار اسناد و شواهد تاريخي كه به وجود و اصالت زبان ايراني «آذري» دلالت و تصريح دارند، آثار زبان‌شناختي فراواني نيز از زبان آذري برجاي مانده و در دسترس است. اين آثار، شامل نمونه‌هاي مكتوب (نظم و نثر) و نمونه‌هاي شفاهي (گويش‌هاي بازمانده‌ي از زبان آذري) است. شماري از نمونه‌هاي مكتوب شناسايي شده و بازمانده از زبان آذري، بدين قرار است (براي آگاهي از فهرست كامل اين آثار نگاه كنيد به: دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 1-260):
1- ملمعي از «همام تبريزي» (714-636 ق.) به فارسي و آذري:
بديذم چشم مستت رفتم اژ دست // كوام و آذر دلي كويا بتي مست // دل‌ام خود رفت و مي‌دانم كه روژي // به مهرت هم بشي خوش كيانم اژ دست // به آب زندگي اي خوش عبارت // لوانت لاود جمن ديل و كيان بست // دمي بر عاشق خود مهربان شو // كزي سر مهرورزي كست و ني كست // به عشق‌ات گر همام از جان برآيذ // مواژش كان بوان بمرت وارست // كرم خا و ابري بشم بويني // به بويت خته بام ژاهنام سرمست (فقيه، ص 196؛ انصاف‌پور، ص 2-71).
2- غزلي از «همام تبريزي» با اين مطلع: «خيالي بود و خوابي وصل ياران // شب مهتاب و فصل نوبهاران» كه بيت آخر آن به زبان آذري است: «وهار و ول و ديم يار خوش بي // اوي ياران مه ول بامه وهاران» (كارنگ، ص 13).
3- دوبيتي‌اي از «يعقوب اردبيلي» كه در تذكره‌ي هفت اقليم (تأليف در 1002-996 ق.) نقل شده است:
«رشته دستت بلا كلكون كريته // تو بدستان هزاران خون كريته // در آيينه نظر كن تا بويني // كه وينم زندگاني چون كريته» (كارنگ، ص 13)؛ يعني: دست‌ات را اي بلا! گل‌گون مي‌كني تا با دستان (بلبل) هزاران خون كني. در آيينه نظر كن تا خود را ببيني، تا ببينم چگونه زندگي خواهي كرد؟ (فقيه، ص 195).
4- يازده دو بيتي از «شيخ صفي اردبيلي» (نياي شاهان صفوي) كه در كتاب «صفوة الصفا»ي ابن بزاز (تأليف در 760 ق.) و «سلسلة النسب صفويه»ي شيخ حسين از نوادگان شيخ زاهد گيلاني و معاصر شاه سليمان صفوي نقل شده است؛ از جمله:
«صفيم صافيم گنجان نمايم // به دل درده ژرم تن بي‌دوايم // كس به هستي نبرده ره باويان // از به نيستي چو ياران خاك پايم»؛ «دلر كوهي سر او ديد نه بور // عشقر جويي كه وريان بسته نه بور // حلمر باغ شريعت مانده زيران // روحر بازي به پرواز ديده نه بور» (كسروي، ص 43 و 46).
5- اشعاري از «مهان كشفي» از بزرگ‌زادگان اردبيلي معاصر شيخ صدرالدين فرزند شيخ صفي؛ از جمله:
«اشته چشمان چمن دل برده ما // لو از خون ديليم خورده ما // مگر خون به هر شيري كه ته خورد // كه بان خون خوردنر خو كرده ما» (كسروي، ص 57).
6- اشعاري از «معالي» كه احتملاً معاصر كشفي بوده است؛ مانند:
«انوي ناله غم اندوته زاني // كه قدر زر خالص بو ته زاني // بوران پروانيا با هم بسوزم // حال سوته دلان دل سوته زاني» (كسروي، ص 59).
7- يك جمله از زبان تبريزيان در «نزهةالقلوب» حمدالله مستوفي (740 ق.): «تبارزه (= تبريزيان) اگر صاحب حُسني را با لباس ناسزا يابند، گويند "انگور خلوقي بي چه در، درّ سوه اندرين"؛ يعني انگور خلوقي (= انگوري مرغوب) است در سبد دريده» (ص 98).
8- سه جمله از «شيخ صفي» در صفوةالصفاي ابن بزاز: «كار بمانده، كار تمام بري» (= اي خانه آبادان، كار تمام بود)؛ «گو حريفر ژاته» (= سخن به صرف بگو، حريفت رسيده)؛ «شروه مرزدان به مرز خود بي» (كسروي، ص 7-36؛ رضازاده ملك، ص ده- يازده).
9- يك جمله از زني عارف به نام «ماما عصمت اسبستي» كه در حدود 760 - 820 ق. در تبريز مي‌زيسته، خطاب به برزگري كه به وي بي‌احترامي كرده بود: «چكستاني مپسنديم» (= اي به ناگاه مرده، نمي‌پسندي مرا؟) (فقيه، ص 194؛ كارنگ، ص 14؛ رضازاده ملك، ص يازده).
10- يك جمله از پير حسن زهتاب تبريزي خطاب به اسكندر قراقويونلو: «اسكندر! رودم كشتي، رودت كشاد» (= اسكندر! فرزندم را كشتي [خدا] فرزندت را بكشد) (رياحي خويي، ص 31).
افزون بر اين نمونه‌هاي نظم و نثر بازمانده از زبان آذري، واژگان بسياري نيز از اين زبان در واژه‌نامه‌هاي كهن بر جاي مانده است. در اين متون، واژگان متعلق به زبان آذري با عباراتي مانند: «در ولايت آذربيجان گويند» يا «در زبان آذربايجان/ آذربايجاني گويند» نقل شده است. اين واژگان، جملگي و به آشكارا «ايراني»اند و هيچ فرهنگ‌نويسي اين لغات آذربايجاني را متعلق به زبان تركي ندانسته و نخوانده است. جالب آن كه در واژه‌نامه‌اي به نام «فرهنگ جهانگيري» (سده‌ي يازدهم ق.) به صراحت ميان زبان مردم آذربايجان و زبان تركي جدايي نهاده، نوشته شده است: «آژخ (= زگيل): به تركي "لوينك" و به زبان تبريز "سكيل" گويند» (كيا، ص 15). در ادامه، به نمونه‌هايي از اين واژگان آذري اشاره مي‌شود:
چراغله = كرم شب‌تاب (كيا، ص 11)؛ زوال = انگشت (همان، ص 14)؛ زيوال = شبنم (همان جا)؛ سودان = سار (همان، ص 16)؛ سور = لوچ (همان جا)؛ شفت = ناهموار (همان، ص 17)؛ شم = كفش (همان، ص 18)؛ نگ/ تگ = كام دهان (همان، 18 و 30)؛ كلاه‌ديوان = قارچ (همان، ص 21)؛ كنگر = جغد (همان، ص 3-22)؛ مشكين‌پر = خفاش (همان، ص 24)؛ مله = ساس (همان جا)؛ انين = نيزه (همان، ص29)؛ تيته = مردمك (همان، ص 31)؛ برز = بلندي (همان، ص 39)؛ كريوه = عقبه (همان جا)؛ سهراب = سرخاب (همان، ص 40).
گروه ديگري از نمونه‌هاي بازمانده از زبان آذري، آثار شفاهي يا گويشي اين زبان است. با وجود تضعيف روزافزون زبان ايراني آذربايجان از زمان چيرگي مغول و نفوذ و فرمان‌روايي تيره‌هاي ترك‌زبان بر آذربايجان در عصر تركمانان - صفوي، گويش‌هاي اين زبان به كلي از ميان نرفت، بل كه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و نواحي پيرامون آن، به طور پراكنده، به آن سخن گفته مي‌شود. اين گويش‌ها از شمال به جنوب عبارت‌اند از:
1- كرينگان از روستاهاي ديزمار خاوري از بخش ورزقان شهرستان اهر؛ 2- كلاسور و خوينه‌رود از روستاهاي بخش كليبر شهرستان اهر؛ 3- گلين قيه از روستاهاي هرزند از بخش زنوز شهرستان مرند؛ 4- عنبران از بخش نمين شهرستان اردبيل؛ 5- بيش‌تر روستاهاي بخش شاهرود خلخال؛ 6- شماري از روستاهاي طارم عليا؛ 7- روستاهاي اطراف رامند و جنوب غربي قزوين؛ 8- تالش از الله‌بخش محله و شاندرمين در جنوب، تا تالش شوروي سابق در شمال كه اصولاً به زبان‌هاي تاتي آذربايجان بازبسته‌اند (دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 2-261؛ يارشاطر، 1354، ص 64؛ Yarshater, 1989, p. 241).
اينك، از ميان گويش‌هاي بازمانده از زبان آذري، به بررسي گويش «هرزني» (Harzani) مي‌پردازيم. «هرزن» يا «هرزند» روستايي است واقع در شمال شهرستان مرند كه مردمان آن به گويشي از گويش‌هاي زبان آذري سخن مي‌گويند (نگاه كنيد به: كارنگ):
1- چند نمونه از واژگان گويش هرزني:
Ov = آب؛ Otash = آتش؛ Arzi = آرزو؛ Vor = باد؛ Huya = بازي؛ Raz = باغ؛ Parbe = بالا؛ Vohor = برف؛ Proz = پاييز؛ Parari = پايين (به اوستايي: Pairi)؛ Zora = پسر؛ Chohor = پيشاني؛ Toye = تازه؛ Zami = جا، زمين (به اوستايي: Zam)؛ Joro = جدا؛ Yet = جفت؛ Chol = چاه؛ Kosh = چشم؛ Kar = خانه؛ Khuyo = خدا؛ Hov = خواهر؛ Vun = خون؛ Kina = دختر (به اوستايي: Knya)؛ Daya = درد؛ Rost = درست؛ Sor = سال؛ Vede = كوتاه؛ Aharu = گرسنه؛ Mert = مرد؛ Yan = زن؛ Boror = برادر؛ Yeng = پا.
2- چند نمونه از مصادر در گويش هرزني:
Ote = گفتن؛ Vinde = ديدن؛ Zunusta = دانستن (به اوستايي: -Zan)؛ Horde = خوردن؛ Shere = رفتن؛ Amare = آمدن؛ Oshire = شنيدن؛ Sisde = شكستن.
3- ضماير فاعلي منفصل در گويش هرزني:
Man = من؛ Te= تو؛ A = او؛ Ama = ما؛ Shema = شما؛ Avoy = ايشان.
4- ضماير شخصي متصل در گويش هرزني:
em = - م؛ er = - ت؛ e = - ش؛ mun = - مان؛ lun = - تان؛ I = - شان.
5- اعداد:
I = يك؛ De = دو؛ Here = سه؛ Cho = چهار؛ Pinj = پنج؛ Shosh = شش؛ Hoft = هفت؛ Hasht = هشت؛ Nov = نه؛ Doh = ده؛ Sa\ Soyr = صد؛ Hazo = هزار
6- صرف افعال (ماضي مطلق):
Man-vin-ma = من ديدم؛ Te-vin-la = تو ديدي؛ A-vin-ja = او ديد؛ Ama-vin-muna = ما ديديم؛ Shema-vin-luna = شما ديديد؛ Avoy-vin-juna = ايشان ديدند
7- چند جمله به گويش هرزني:
Ashte Numirch Chiya = نام تو چيست؟
Kante Izi = اهل كجايي؟
Haler Naniya = حالت چه طور است؟

جمع‌بندي:
تصريح و تأكيد بسيار روشن و دقيق متون مختلف تاريخي و جغرافيايي عصر اسلامي به «ايراني» بودن زبان مردم آذربايجان و وجود چنين نمونه‌ها و آثار متعددي از اين زبان چه به صورت مكتوب و چه به گونه‌ي شفاهي، به خوبي آشكار مي‌سازد كه زبان بومي و اصيل سرزمين آذربايجان تا پيش از رواج و چيرگي زبان كنوني تركي در دوران تركمان - صفوي، يكي از زبان‌هاي «ايراني» بوده كه با نام‌هايي چون «آذري» و «پهلوي» شناخته مي‌شده است. در مقابل، هيچ سند و منبعي وجود ندارد كه به تركي بودن زبان مردم آذربايجان در اعصار پيش از دوران تركمان - صفوي اشاره كند. در ميان نويسندگان و سرايندگان آذربايجاني پيش از اين دوره نيز هيچ اثري به زبان تركي خلق نشده و هيچ نشانه و نمونه و ردپايي از اين زبان بر سنگ و گل و چوب و كاغذ و فلز، تا بدان عصر و از اين ناحيه به دست نيامده است.

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
- كارنگ، عبدالعلي: «تاتي و هرزني، دو لهجه از زبان باستان آذربايجان»، تبريز، 1333
- انصاف‌پور، غلام‌رضا: «تاريخ تبار و زبان آذربايجان»، انتشارات فكر روز، 1377
- مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق.
- مستوفي، حمدالله: «نزهةالقلوب»، به كوشش محمد دبيرسياقي، انتشارات طهوري، 1336
- فقيه، جمال‌الدين: «آتورپاتكان و نهضت ادبي»، شركت سهامي چاپ و انتشارات كتب ايران
- باسورث، ك. ا.، 1366: «تاريخ سياسي و دودماني ايران»، تاريخ ايران كمبريج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بويل، ترجمه‌ي حسن انوشه، انتشارات اميركبير
- Bosworth, C. E., 1989 "Azerbaijan IV. Islamic History to 1941": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork
- «دائرةالمعارف بزرگ اسلامي»، زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، جلد يكم، 1369
- كسروي، احمد: «آذري يا زبان باستان آذربايجان»، انتشارات جار، 2535
- ابن نديم، محمد بن اسحاق: «فهرست»، ترجمه‌ي رضا تجدد، انتشارات ابن سينا، 1346
- اصطخري، ابواسحاق ابراهيم: «المسالك و الممالك»، ليدن، 1927
- خوارزمي، محمد بن احمد: «مفاتيح العلوم»، ترجمه‌ي حسين خديوجم، انتشارات علمي و فرهنگي، 1362
- مقدسي، محمد بن احمد: «احسن التقاسيم»، ليدن، 1906
- ياقوت حموي، ابوعبدالله: «معجم البلدان»، بيروت، دارصادر، 1374 ق.
- رياحي خويي، محمدامين، «ملاحظاتي درباره‌ي زبان كهن آذربايجان»: اطلاعات سياسي - اقتصادي، شماره‌ي 182-181
- رضازاده ملك، رحيم: «گويش آذري»، انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان، 1352
- هنينگ، و. ب.، «زبان كهن آذربايجان»: سايه‌هاي شكار شده، بهمن سركاراتي، نشر قطره، 1378
- پتروشفسكي، ي. پ.، «اوضاع اجتماعي - اقتصادي ايران در دوره‌ي ايلخانان»: تاريخ ايران كمبريج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بويل، ترجمه‌ي حسن انوشه، انتشارات اميركبير، 1366
- يارشاطر، احسان، 1354، «آذري»: دانشنامه‌ي ايران و اسلام، جلد يكم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب
- Yarshater, E., 1989 "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork
- ابن حوقل، ابوالقاسم: «صورةالارض يا سفرنامه‌ي ابن حوقل»، ترجمه و توضيح دكتر جعفر شعار، انتشارات اميركبير، 1366
- كيا، صادق: «آذريگان؛ آگاهي‌هايي درباره‌ي گويش آذري»، تهران، 1354

http://azargoshnasp.net/languages/Azari/azarifarrkiyaani.htm