نور سنجی در عکاسی راهنمای کاربردی نقاشی پرتره آموزش طراحی بدنه خودرو آموزش راینو

خدمات دانشجویی و طراحی کافه دیزاین

آموزش طراحي خودرو اسکچ و راندو (دستی + کامپیوتری) - کلاس‌های حضوری

نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4

موضوع: کمال الدین بهزاد

  1. "" #1
    عضو ارشد نقاشی saeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    نوشته ها
    475

    Post کمال الدین بهزاد

    کمال الدین بهزاد


    زندگی نامه کمال الدین بهزاد

    کمال الدین بهزاد بزرگترین و مشهورترین نقاش مینیاتورساز ایرانی در قرن دهم هجرى. تاریخ تولد و وفاتش معلوم نیست، بقولى در۹۴۲ ه . ق. درگذشت. استاد او بقولى امیر روح الله معروف به میرک نقاش هراتى کتابدار سلطان حسین بایقرا، و بقول دیگر پیر سید احمد تبریزى بود؛ و کسان دیگرى را نیز نام بردهاند. چیزى نگذشت که نزد علیشیر نوای یامیر علیشیر نوایی و سپس در دربار سلطان حسین بایقرا در هرات تقرب یافت. و پس از برافتادن تیموریانسلسلهٔ تیموریان خراسان بدست محمد شیبانی شیبک خان ازبک همچنان در هرات ماند و بعد از استیلاى شاه اسماعیل اول صفوى بر ازبکان، همراه وى به تبریز رفت. و در ۹۲۸ ه . ق. به ریاست کتابخانهٔ سلطنتى منصوب گردید. در دورهٔ شاه طهماسب صفوى نیز در کمال عزت و احترام میزیست، و سرانجام در تبریز درگذشت. و در همانجا در جوار کمال الدین خجندی شاعر مدفون شد. و نیز گفته اند که در هرات درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

    آثار بهزاد

    نظر به شهرت بهزاد طى قرنها کسان بسیارى کارهاى او را تقلید کرده اند و نامش را بر تصویرهاى بیشمار گذاشته اند از اینرو تمیز دادن تصویرهاى اصلى او کار دشوارى است. این تحقیقات مخصوصاً پس از برپا شدن نمایشگاه هنر ایرانى در لندن (۱۹۳۱ م.) تا حدى به نتیجه رسیده است. اساس اطلاعاتى که از کار او در دست است تصویرهایى است که با امضاى اصیل او در نسخه اى از بوستان سعدى نقش شده. و اینک در کتابخانهٔ ملى قاهره مخزون است. شیوهٔ بکار بردن رنگهاى گوناگون و درخشان تصویرها از حساسیت عمیق بهزاد نسبت به رنگها حکایت میکند. از این تصویرها چنین برمىآید که بهزاد بیشتر برنگهاى به اصطلاح «سرد» (مایه هاى گوناگون سبز و آبى) تمایل داشته، اما در همه جا با قرار دادن رنگهاى «گرم» (بخصوص نارنجى تند) در کنار آنها، به آنها تعادل بخشیده است. تناسب یک یک اجزاى هر تصویر با مجموعهء آن تصویر شگفتانگیز است. شاخههاى پرشکوفه و نقش کاشیها و فرشهاى پرزیور زمینهء تصویرها نمودار ذوق تزیینى و ظرافت بىحساب بهزاد است. اما بیش از هر چیز واقع بینى اوست که کارهایش را از آثار نقاشان پیش از او متمایز ساخته است. این واقع بینى بخصوص در تصویرهایى بچشم میخورد که صرفاً جنبهء دربارى ندارد و نشان دهندهٔ زندگى عادى و مردم معمولى است (شیر دادن مادیانها به کرهها در مزرعه، تنبیه کسى که به حریم دیگرى تجاوز کرده، خدمتکارانى که خوراک مىآورند، روستائیان در کشتزار و غیره). دیگر اینکه صورت آدمها به صورت عروسک وار و یکنواخت نقاشیهاى پیش از بهزاد شبیه نیست. بلکه هر صورتى نمودار شخصیتى است و حرکت و زندگى در آن دیده میشود. آدمها در حال استراحت نیز شکل و حالاتى طبیعى دارند. بر کارهاى دیگرى که به بهزاد منسوب است امضاى مطمئنى دیده میشود. به این جهت، تنها سبک تصویرها (ترکیب بیمانند نقشهاى تزئینى با صحنه هاى واقعى) میتواند راهنمائى براى تمیز دادن کارهاى اصیل او بشمار آید. در میان تصویرهاى بیشمارى که در کتابها یا جداگانه بنام بهزاد موجود است اختلاف عقیده میان خبرگان بسیار است. اما بهرحال بسیارى از این کارها اگر ازآن خود استاد نباشند وابسته به مکتب او هستند. برخى از کتابهایى که با تصویرهاى منسوب به بهزاد مزیناند ازین قرارند:

    * خمسهء امیر علیشیر نوائى (مورخ ۸۹۰ ه . ق.، در کتابخانهٔ بودلیان).
    * گلستان (مورخ ۸۹۱ ه . ق. جزء مجموعهٔ روچیلد پاریس).
    * خمسهء نظامى (مورخ ۸۴۶ ه . ق. موزهٔ بریتانیائى).

    نفوذ بهزاد بیش از هر چیزى در کار شاگردان او دیده میشود. برخى از شاگردانش، مانند قاسم على و آقا میرک، در کار خود بیش و کم به پاى استاد رسیدند. با آنکه در زمان صفویه سبک مینیاتورسازى بار دیگر دچار تحول شد، نزدیک نیم قرن پس از بهزاد نفوذ او در کار نقاشان بچشم میخورد. نقاشان هراتى سبک بهزاد را به بخارا بردند و آنرا در دربار خاندان شیبانى پرورش دادند. کتابى بنام مهر و مشترى که در ۹۲۶ ه . ق. در بخارا استنساخ شده نمودار آن است که سبک بهزاد در بخارا بهتر از تبریز حفظ شده است. مهاجرت برخى از نقاشان سبب اشاعهء سبک بهزاد در هندوستان نیز گردید.
    به همه عشق بورز،به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.

  2. "" #2
    عضو ارشد نقاشی saeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2008
    نوشته ها
    475

    پیش فرض





    ساختن قصر خورنق، اثری از استاد کمال‌الدین بهزاد

    * بهزاد نخستین نقاشی است که اسلوب نقاشی مغولی را در ایران متروک ساخت و شیوه خوش مخصوص ایرانیان را بوجود آورد.

    * کمال الدین بهزاد بکمال رساننده ء سنت های عظیم این هنر ظریف ایرانی بود و نام او بود که قسمت عمده ء هنر مینیاتور اسلامی را بعد از وی به سبک و شیوه ایرانی در آورد.

    * اما این سبک و شیوه خاص بهزاد چیست؟ در همه ی این آثار که انتساب آنها به بهزاد مورد قبول اکثر هنرشناسان است بهزاد مهارت خاصی در مراعات تناسب بین اجزاء و در انتخاب ماهرانه رنگهای مناسب نشان می دهد. دقت در طبیعت و مهارت بکاربردن رنگ ـ رنگهای نو و تا حدی ابتکاری ـ از مختصات سبک او است. شاخه های پر شکوفه،‌چهارچوبها و شبکه های خوش نقش پنجره و دیوار، نقشهای روشن و نمایان قالی ها و فرش ها، تنوع رنگهای مناسب، همه از هدیه های این قلم ماهر استادانه است. چنانکه چهره ها نیز برخلاف آنچه از کار یک مینیاتور ساز انتظار می رود قلم انداز و بی دقت تصویر نشده و گویی در آنها غرض، نشان دادن حرکات و حالات کلی و عمومی چهره نبوده است تا به طرح کلی عمومی صورتها اکتفا کند بلکه هنرمند با دقت خاص جزییات صورتها را با نسبت کوچک و محدود دقیقا نشان داده است چنانکه صورتها تنها عبارت از چهره های کلی و عمومی نیستند افراد و اشخاص معین هستند که حرکات و اطوار و خصایل آنها نیز در قیافه شان منعکس شده است و گاه حتی در حال سکون و آرامش نیز قیافه و چهره آنها وضع طبیعی دارد.

    بهزاد در انتخاب رنگها دقت دارد اما پیداست که رنگهای سرد مثل سبز و آبی را مخصوصا برای تجسم محیط داخل خانه ترجیح می دهد و لیکن همواره با کمک بعضی رنگهای گرم مخصوصا با رنگ نارنجی شفاف روح و جلوه ای به آنها می بخشد و آنها را حالتی از یک روز آفتابی می دهد.

    در جزییات این تصاویر، هنرمند به تجسم زندگی پرشکوه و لباس و هیات پروقار درباریان و دانشمندان و محتشمان اکتفا نکرده از اطوار و احوال عامه، از تجسم اصطبل، از تصویر وضو گرفتن یک آدم معمولی در مسجد و از تصویر جزییات مختلف از این نوع نیز خودداری نکرده است. باین معنی اثر او حاکی از زندگی سالون ها نیست، زندگی کوچه بازار و زندگی شهر و ده نیز در اثر او مجال نمود و ظهور پیدا کرده است و این نکته از جهات ارزش و اهمیت آثار او بشمارست.

    قطع نظر از آنچه بهزاد در ترکیب و ساختمان آثار خویش از استادان دیگر ـ استادان پیش از خود ـ گرفته است مجموعه ی اثر او حاکی است از یک تهور و پیشرفت قابل ملاحظه در کار مینیاتور.

    کارهای او مخصوصا از لحاظ ارتباطی که با متون ادبی ـ متونی که این آثار برای آنها ساخته شده است ـ دارند عالی است. صورتها در همان مقدار محدودی جا، که برای تجسم و تجلی خویش دارند خیلی خوب جای خود را یافته اند و تعداد آنها نیز همه جا مناسب و حساب شده است و تناسب رنگهاشان هم دقیق است و بارز.

    مجموعه آثار بهزاد روی هم رفته، هم مشتمل بر مضامین رزمی و حماسی است، هم متضمن معانی بزمی و عشقی و البته بیان حرکات و احوال و اطوار اشخاص هم در هر دو شیوه کاملا استادانه است. در جزییات آثار او نشانه تمایل بنوعی رئالیسم محسوس است. هنرمند مخصوصا سعی دارد حوادث مورد نظر را در قیافه ها ـ با وجود کوچکی آنها و ریزی آنها ـ و در حرکات ـ با وجود محدودیت از حیث جا و از حیث مضمون که پیروی از شاعر را لازم می کرده است ـ نشان دهد و حتی حرکات حیوانات را نیز به دقت ملاحظه و رعایت می کند.

    رویهمرفته در آثار بهزاد آمیزکاری و هماهنگی رنگها تا حدی جزو مختصات بشمار است. بعضی کارهایش نشان می دهد که صورت را اول بزرگ می کشیده است و بعد آنها را به مقیاس کوچکتر ترسیم می کرده است.
    به همه عشق بورز،به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.

  3. "" #3
    عضو ارشد طراحی‌صنعتی idealist آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,066

    پیش فرض کمال‌الدین بهزاد

    فرنگیان او را مانی دوم نامیده اند.
    وی در سال 854 هجری قمری/1450 میلادی در هرات چشم به جهان گشود.
    از دوران کودکی اش و نیز از خانواده اش اطلاع درستی در دست نیست چرا که به قولی بسیار خردسال بود که پدر خویش را از دست داد و از آن پس تحت تربیت و پرورش «روح الله میرک هروی» قرار گرفت و نقاشی را هم نزد وی و «پیر سید احمد تبریزی» آموخت و پس از آن با تشویق و توجه «سلطان حسین بایقرا» و وزیر فرهیخته اش «امیرعلیشیر نوایی» مراحل هنر را مرحله به مرحله طی کرد.
    با زوال دولت تیموری مدت یازده سال عمر وی در انزوا و بر کشیدن نقاشی هایی سپری شد که مردم عادی سفارش می دادند چنانکه هنوز هم تصویرهای پراکنده ای که از بهزاد باقی است، یادگار همان سال هاست.



    بعد از آن به فرمان «شاه اسماعیل صفوی» به تبریز آمد و در سال 928 به ریاست کتابخانه ی شاهی منصوب گردید و از آن پس در هنر از جایگاهی والا که شایسته ی ذوق و بینش و آگاهی او بود، برخوردار گشت. و به اعتبار حسن تشخیص و توانمندی در نوآوری توانست شیوه ای را که قبل از او در تبریز معمول بود، منسوخ سازد و سبک نقاشی خود را جایگزین آن نماید.
    بهزاد در زندگی و مرگ آنچنان نام والایی یافت که مردم از دورترین مکان ها طالب آثار او می شدند و همین امر سبب شد که جمعی به جعل آثار وی بپردازند تا جایی که امروزه فقط چند اثر محدود را می توان از آن ِ او دانست.
    قدیمی ترین آثار بدست آمده از او بوستان سعدی است که آن را سلطان علی مشهدی در سال 1478م به رشته تحریر در آورد و بهزاد با نفیس ترین شیوه اش تزیین نمود. این اثر گرانقدر هم اکنون در کتابخانه چستربیتی دوبلین است.
    بعد از آن باز بنا به خواهش سلطان حسین بایقرا دیگر بار بوستان سعدی را تزیین نمود. این کتاب حاوی دوازده مجلس است که از این دوازده مجلس شش مجلس اول از آثار بهزاد و شش مجلس بعدی از آثار شاگردان اوست.
    از مجالس ششگانه ی بهزاد هم مجلس اول و دوم فاقد امضای اوست اما صحت انتساب آنها به بهزاد قطعی است چرا که صحنه سازی و منظره پردازی و ترکیب رنگ ترسیم چراغ و ساختمان های باغ و رسم جانوران همه شواهد قدرتمندی است که این مسأله را تأیید می کنند.
    از این مجالس ششگانه (که این مجموعه نیز در کتابخانه ی ملی قاهره نگهداری می شود.) به ترتیب زیر می توان یاد کرد:
    مجلس اول: تصویر «سلطان حسین بایقرا» در میان دوستان و ندیمان است که در باغ خوش منظره ای گرد آمده اند و به شادکامی و باده گساری مشغول اند.
    مجلس دوم: نمای یکی از خانه های قصر را در بر دارد.
    مجلس سوم تصویر صحنه ای است که در آن دارا در حالی که سوار بر اسب است، با میرآخری که در مقابل او ایستاده، سرگرم گفت و گوست و منظره ی پیرامون او را اسب هایی پُر کرده اند که در پای کوه به چرا مشغول اند و در نهایت زیبایی ترسیم شده اند. در این تصویر امضای بهزاد به صورت « عمل العبد بهزاد» به روی جعبه ی تیری که به کمر پادشاه آویخته است، دیده می شود.
    مجلس چهارم، تصویر محوطه ی مسجدی را نشان می دهد که در یک سوی آن جمعی از علما سرگرم مباحثه اند و در سوی دیگر نمازگزارانی به عبادت و راز و نیاز مشغول. در بیرون مسجد نیز با اندکی فاصله مردی در حال وضو گرفتن است و نیز بینوایی که از عابری کمک می خواهد. در این مجلس شیوه ی معماری و نگاره های پیش تاق و نقش دیوارهای زمان بهزاد به وضوح بسیار مشاهده می شود و ابنیه و کتابه های طلایی و لاجوردی آن در کمال خلاقیت و استحکام قلم رسم شده.
    در این نگاره امضای بهزاد در کتابی که در دست یکی از علماست به همان صورت « عمل العبد بهزاد» به چشم می خورد.
    مجلس پنجم هم باز تصویر مسجدی است با نمایی شکوهمند که در آن جلسه ی تدریس و مباحثه برقرار است و این جایگاه به باغی مشرف است و از پنجره ی تالار مسجد می توان به آشکاری گل ها و درختان را که در نهایت درخشانی تصویر شده اند،دید.
    در این نگاره هم امضای بهزاد هم به صورت « عمل العبد بهزاد فی سنه 894» در انتهای کتابه به چشم می خورد.
    مجلس ششم تصویر یوسف و زلیخاست که به تصدیق همه ی صاحب نظران فنّ نقاشی شاهکاری بی نظیر است. بهزاد این مجلس را بر اساس دو متن یعنی هفت اورنگ جامی و بوستان سعدی به تصویر کشیده چرا که اگر به این مجلس به دقت توجه کنیم، می بینیم که تخیل بهزاد در این اثر کاملا ً ترکیبی و دارای ویژگی های سینیتیک چند ساختی و چند ضرب آهنگی و به قول موسیقیدان ها دارای ایقاعات ترکیبی است.
    از دیگر ویژگی های این نگاره ترکیب هندسی آن است و کاخ زلیخا چند اشکوبه و دارای راهرو ها و
    پله کان های پیچ در پیچ و پاگردهای بسیار است که بگونه ای نمادین حکایت از پیچیدگی عشق ناممکن زلیخا به یوسف می کند و نشانگر آن است که با وجود اینکه زلیخا می تواند، یوسف را به دورترین خلوتکده ی خود بکشاند و راز عاشقانه ی خود را با او در میان بگذارد، اما یوسف معصومانه از این تو در تو های سمبلیک می گریزد و انگار که این اتاق ها و پلکان ها و پنجره های بسته دشواری رهایی یوسف را از دام اغوای زلیخا با زبان بی زبانی بیان می کنند.
    از سویی دیگر بهزاد کاخ را به گونه ای تصویر زده که بیننده می تواند هر ناپیدایی را مشاهده کند و بیرون و درون اتاق ها را همزمان ببیند که این روایت تصویرگرانه «همزمانی» نامیده می شود.
    جلوه ی رنگ آمیزی هم در این نگاره بیداد می کند؛ جامه ی یوسف سبزی درخشان است که در عرفان رنگ تقدس و پاکی شناخته شده و جامه ی زلیخا سرخ که از حرارت و تمنای عشقی درونی حکایت می کند. از تزیین بنا و نقوش در و دیوارها و رنگ های به کار برده شده که مجموعه ی شگفت انگیز و چشم نوازی را پدید می آورند، چه می توان گفت که هر چه گفته شود، سخن شرمسار می شود.
    در این اثر نیز امضای بهزاد به صورت گفته شده، بر جداره ی دیوار اتاقی که در سمت چپ تصویر قرار دارد، به چشم می خورد و نیز بر بالای در ورودی تاریخ 893 هجری قمری خودنمایی می کند.
    کمال‌الدین بهزاد برخلاف نگارگران پیشین به جهان واقعی توجه کرد و توانست حالات ظریف آنچه را که می دید با وضوح کامل تشخیص دهد و به ذهن شگفت انگیز خود بسپارد. از این رو در همه ی نگاره هایش انسان و حیوان و درخت و صخره و کوه از خصلت های خاص خود سرشارند. بهزاد به یاری طراحی قدرتمند خود، پیکره های سنگین و یکنواخت و مسخ شده و بی حالت را تکان داد و به حرکت در آورد، به انسان ها و حیوانات تصویر شده زندگی بخشید و به چهره ها حالات روحی داد. طبیعت بی رمق و ابنیه ی ساکن نقاشی های پیشین را صحنه ی جنب و جوش زندگان کرد و در این صحنه ها برای هر پیکره جایی مناسب و حالاتی عمیق در نظر گرفت. و اگر چه درختان سپیدار پاییز زده و گلبوته ها و تپه ها و جویبارها از عناصر اصلی کار او بودند اما گاه زمین را بدون گل و گیاه و کوه و درخت و جویبار تصویر می زد تا نقش انسان در آن بارزتر خودش را نشان بدهد. و در این تجسم ظرافت و هوشمندی بسیار به کار می برد. برای نمونه می توان از نگاره ی «ساختن قصر خورنق» نام برد که کارگران با تقسیم کار در حالی که حتا یک ناوه کش زنگی هم در میانشان وجود دارد، توازنی بی دغدغه ایجاد می کنند و هر چند در آن با بخش بندی ها ی فضا و کثرت اشیاء و تنوع انسان های پرحرکت روبرو هستیم اما این تنوع هرگز ذهن را آشفته نمی کند.

    یکی دیگر از ویژگی های کار بهزاد نوآوری در کاربرد رنگ ها و شیوه ی رنگ بندی در تصویر بود. که به وضوح نشان می داد او خصلت رنگ ها را می شناسد و از تأثیر رنگ های متقابل و مکمل بر هم به خوبی آگاه است.گزینه ی رنگی او مشتمل بود بر انواع آبی ها و سبزها، سرخ، نارنجی، زرد اخرایی، قهوه‌ای روشن، و طلایی. در بهترین کارهایش سطوح کوچک آبی و سبز و سرخ را به شکلی هماهنگ بر زمینه‌ای از رنگ های خاکی و خاکستری های فامدار گرم توزیع کرده است.
    آنچه گفته آمد تنها اشاره ای کوتاه به هنر بهزاد و ذهنیت شگفت انگیز او بود، چونان قطره ای از اوقیانوس. سعی مان بر آن است تا در مجال های دیگر به بررسی یکایک آثارش بپردازیم که نگاره های او سرشار از نوآوری هایی است که هنوز کس به آنها راه نبرده است.


    برگرفته از «نیمروز» / پیرایه یغمایی
    نقل از http://soosaa.persianblog.ir/post/31

  4. "" #4
    عضو ارشد طراحی‌صنعتی idealist آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,066

    پیش فرض کاخ «خورنق»



    تصرف پیکره ی انسان در نقاشی بهزاد که در راستای ذهن متعهد و بیان عاطفه ی شدید او به کار می رود، باعث شده که در همه ی آثارش انسان از خصلت های خاص خود سرشار باشد.
    وی در نگاره ی «ساختن قصر خورنق» هم که بی گمان یکی از آثار جاودانه اوست، انسان روحمند را در صدر می گذارد و برای هر پیکره جایی مناسب و حالاتی عمیق در نظر می گیرد.
    بهزاد در این تصویر هم - مثل بیشتر آثارش- سه بیت از اشعار نظامی را در کتیبه ای در گوشه ی سمت چپ تابلو قرار می دهد. با این تفاوت که این بار شعر کاملا ًدر تضاد با صحنه عمل می کند. زیرا اگر چه این سه بیت بیانگر صیقل کاشی ها و جلای رنگ هایی است که معمار واژگون بخت
    هستی اش را در درخشش آنها به گرو گذاشته، اما نقاشی نشان دهنده ی زیبایی کاشی ها نیست. نشان دهنده ی آب فرات و لاله های نعمانی هم نیست که هیچ، بلکه در تقابل با این زیبایی ها، رنج انسان هایی را به تصویر می کشد که در ساختن و افراختن قصر در تلاش اند.
    وی در این تجسم با هوشیاری،بیست و یک کارگر را - که میان آنها یک کارگر زنگی هم هست- مصوّر می کند که با تقسیم کار عادلانه، با هم «یکی» شده اند و این نشان می دهد که برای بهزاد انسان، انسان است. سیاه و سفید و عرب و ایرانی و زنگی و حبشی ندارد.
    یکی از نکات اساسی در این تصویر کاربرد آگاهانه ی رنگ است. بهزاد که همواره با به کار بردن رنگ های درخشان از حساسیت عمیق خود نسبت به رنگ شناسی با ما سخن می گوید و بیشتر به سبز ها و آبی های گوناگون تمایل تشان می دهد، در این تصویر فقط به رنگ های اُخرایی، قهوه ای، خردلی، خاکی و زرد که رنگ های خاک و خشت و گِل است، روی آورده. تنها آسمان با آبی بی رمق خود فضای کوچکی از بالای تابلو را گرفته، که آن هم در تسخیر رنگ های هوشمند زمینی در آمده است و چون گریزگاهی عمل می کند.
    لباس کارگران به رنگ های گوناگون و بیشتر قهوه ای است و فقط جامه ی کارگری که در قلب تابلو ایستاده و خشت بالا می اندازد، قرمز است و نیز تنها اوست که پاپوشی سرخ هم به پا دارد که بی گمان بهزاد در کاربرد رنگ سرخ – هم برای جامه و هم برای پاپوش او - که نقشی مرکزی دارد و به وسیله ی خشت رابط میان پایینی ها و بالایی هاست، بی هدف نبوده است. انگار این پاپوش سرخ که حالت آماده باش «رفتن» را ایجاد می کند، تداعی این مصراع معروف است که :«گر مرد رهی میان خون باید رفت» .
    بقیه ی کارگران به جز خود سنمار همه پا برهنه اند.
    نکته ی دیگر فضای هندسی تابلو است و اینکه هر چند بیننده در این تصویر با بسیاری وسائل بنایی از قبیل سرند و ناوه و داربست و زنبه و تیشه و بیل و کلنگ و نیز تنوع انسان های پر حرکت روبروست، اما این شلوغی اصلا ً ذهنش را آشفته نمی کند زیرا در مجموعه ی کارگران حالت عروجی دیده می شود که با نردبان و داربست همخوانی دارد و با کل تصویر مناسبتی یک دست به هم می زند. و این حالت عروج که بلندای قصر را تحت شعاع قرار می دهد، در تک تک چهره ی کارگران - حتا کارگری که خاک «سرند» می کند، اما سرش را رو به بالا گرفته- دیده می شود و در بخش بالای تصویر ، آنجا که کارگران حالتی پیکانی(مثلثی شکل) به خود می گیرند، به اوج خود می رسد.
    و دیگرتر اینکه اگر چه در این تصویر رنج انسان با ضربه های بیل و کلنگ تقطیع می شود و از خشت و گل و سنگ عبور می کند و کارگران همه نشانه های زنده ای از به سرقت رفتن زندگی انسان اند، اما تمامی اجزا – حتا تصویر و تحریر- آنگونه با هم یگانه شده اند که جدایی شان از هم ناممکن است.
    به راستی یک هنرمند دیگر اندیش تا چه پایه می تواند به ژرفای جانش دست یابد تا بیننده را به تماشای حیرانی اعجاز ببرد؟

    پا نویس:
    خورنق . [ خ َ وَ ن َ ] محلی در یک میلی شرقی نجف در عراق عرب که بسبب قصری که نعمانبن امروءالقیس (از ملوک لخم ) برای یزدگرد اول ساسانی ساخت.نام خورنق با نام معماریونانی- ایرانی آن «سنمار» و داستان وی همراه است که پس از اتمام نعمان وی را از بام قصرفروافکنده است.
    برای اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به مقاله ی پیرایه یغمایی (خورنق و روایت رنجانسان) سایت نصور مراجعه کنید.


    منبع: http://soosaa.persianblog.ir/tag/%D9...82%26%23187%3b

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •